همیشگی اما غیر تکراری

وقتی به این فکر می کنم که چرا باید از تکرار پرهیز کرد، خیلی اوقات خودم را اینطور قانع می کنم که اگر تکراری بشم، یعنی درجا زدن و باید رشد کرد و از این مزخرفات مثبت اندیشانه که معمولا تحویل دیگران هم می دم. اما واقعیت این هست که تکراری شدن اتفاق ترسناکی هست، …

ادامه مطلب همیشگی اما غیر تکراری »

مرگ آخرین قافیه

شعری گغتم که فراموشم شده و دیگه جای نوشتن نداره اما چیزی که برام هنوز باقی مانده ازش همین هست که مرگ درست مثل قافیه آخر هر بیت شاید یک پایان اما به نوعی تمام وزن بهش وابستگی داره… قصد ندارم خیلی سخت بگیرم اما به نظرم جای افسوس خوردن زیادی وجود داره برای اکثر …

ادامه مطلب مرگ آخرین قافیه »

بازنشستگی کمی زودتر از موعد

گمان من این بود که مثلا در 40 سالگی به وضعیتی برسم که دیگه واقعا نخوام برای پول کار کنم و به همه رویاهای خودم دست یافته باشم و صرفا از سر ذوق و بیشتر هدفمند کار کنم. مدتی پیش حس می کردم شاید تا 50 سالگی هم مقدور نباشه و مثلا از برنامه عقب …

ادامه مطلب بازنشستگی کمی زودتر از موعد »

وقت جوجه شماری شده است!

قرار بر این شد که 15 اردیبهشت در خصوص جمعی از بچه هایی که 4 ماه و برخی بیشتر در کدباکس بودند و ادامه همکاریشون تصمیم گیری کنم. من تلاش خودم را کردم که تا اونجا که ممکن در خصوص انتظارات خودم بهشون تذکرات لازم را بدم. هر جا ممکن بود خودم بهشون آموزش دادم …

ادامه مطلب وقت جوجه شماری شده است! »

کسی برنده نشد اما من باختم

این جمله مایوس کننده است. بازنده بودن کلا چیز مایوس کننده ای است حتی اگر کسی برنده نشده باشد. هیچ آرامشی برای من نیست وقتی حس بازنده بودن دارم. خیلی به این فکر می کنم که کجا اشتباه کردم که بازنده شدم. معمولا زمان زیادی نیاز نیست که انسان به علت باختن خودش پی ببرد. …

ادامه مطلب کسی برنده نشد اما من باختم »

سخت ترین سال تحویل

امسال بر خلاف تصور چند روز قبل شاید سخت ترین سال تحویل عمرم شد. هر چند امسال از اون سال ها که لحظه تحویل سال تنها بودم، نیست. اما همه چیز دست در دست هم داد تا کمی سخت شود. از بستری شدن و داستان بیمارستان و ناراحتی خانواده گرفته تا مشکلات کاری و مالی. …

ادامه مطلب سخت ترین سال تحویل »

سال 97 هم تمام

امروز بامداد 26 اسفند 1397 … خوب 25 اسفند روز نسبتا مهمی بود که خیلی عادی سپری شد. خوش نبود گویا امسال هم به کام ما آخر سال. سالی نو شاید باید تجربه کنم. امسال در یک کلمه افتضاح بود و بس. گویی که امسال را عصبانی به پایان می برم. اگر اینطور نشد بهتر …

ادامه مطلب سال 97 هم تمام »

شور و سوز

شعر چیز عجیبی است. گاهی مثنوی هفتاد بند برای یک راز است و گاهی هفتاد راز نهفته در یک بیت. این قاعده که شعر اینطور باشد یا اساس آن مطابق اصول عهد باشد هم خودش قصه ای است. چه شاعرانی خون جگر خوردند تا مثلا شعر نو را به خورد ما بدهند. حالا یک وقت …

ادامه مطلب شور و سوز »

نفرین بر بتان

چنان غمگینم که در جهان کس نمی بینم محرم راز دل دردمند مسکینم مرغ آشیان ویران به زیر باران را چه آوازی خموشم، که من نیز این چنین ام رسم بد عهدی میان شما به قدری می بینم که از دیده خویش شرمگینم تنیده تزویر و ریا به جانتان، نفرین بر وفایتان شاید که تنها …

ادامه مطلب نفرین بر بتان »