شور و سوز

شعر چیز عجیبی است. گاهی مثنوی هفتاد بند برای یک راز است و گاهی هفتاد راز نهفته در یک بیت. این قاعده که شعر اینطور باشد یا اساس آن مطابق اصول عهد باشد هم خودش قصه ای است. چه شاعرانی خون جگر خوردند تا مثلا شعر نو را به خورد ما بدهند. حالا یک وقت …

ادامه مطلب شور و سوز »

نفرین بر بتان

چنان غمگینم که در جهان کس نمی بینم محرم راز دل دردمند مسکینم مرغ آشیان ویران به زیر باران را چه آوازی خموشم، که من نیز این چنین ام رسم بد عهدی میان شما به قدری می بینم که از دیده خویش شرمگینم تنیده تزویر و ریا به جانتان، نفرین بر وفایتان شاید که تنها …

ادامه مطلب نفرین بر بتان »

با من سخن بگو

با من سخن بگو ! انتظارم از خودم فقط همین است که سخن بگویم. وقتی برای خسته بودن و بی حوصله بودن هم وقت نداشته باشیم شاید بهتر است به تماشای یک فیلم نشسته و قدری خودمان را جهان خودمان دور کنیم و به سراغ جهان دیگران برویم. چقدر آدم ها برای آرامش داشتن تلاش …

ادامه مطلب با من سخن بگو »

عمر است که رفت

هزار رهنمودم کرد خواجه اما به راز برقصد دل سودازده ام با کدامین ساز به فالم هر بامداد این پند نیک داد که یار در طلب جان است، شاهدش عشوه و ناز ز دام خال روی یار رهایی چه جوییم که ققنوس را به سر نیست سوادی پرواز آن طبیب که دیوانه شمرد چون ما …

ادامه مطلب عمر است که رفت »

یک شب آخر دیگر …

شب آخر باز شعری آغاز، خدا شود آیا که شوند جدا این دو جدا بلند است فریاد عاشقان، ز حسرت آن چنان که در گوش یکدیگرشان کجا آخر رسد صدا رسد تا ملکوت فریادی که مرکبش سکوت مشغول هم به تماشا چنان که همان مبتدا فراوان چو هر شب گله هایم ز تو امشب گشاده …

ادامه مطلب یک شب آخر دیگر … »

از سختی ها تا سختی ها

واقعا فرصت زندگی کجاست؟ از فاصله پایان یک سختی تا شروع سختی بعد … یا همان دوران سخت هم جزو زندگی ما هست؟ گاه گفتن برخی حرف ها آنقدر سخت هست که حتی بعد از گفتنش هم هنوز احساس سخت بودن بیانش آدم را رها نمی کند. یک جوری هست گفتن این حرف ها هر …

ادامه مطلب از سختی ها تا سختی ها »

اثر زمان در ارزش

دیشب فیلم Lion که مدتها آننوسش را دیده بودم و دوست داشتم ببینم دیدم. تقریبا از پایان فیلم و کل امروز من را به فکر فرو برد. واقعا چقدر خوش ساخت بود فیلم و چقدر ظریف تناقض ها رو به نمایش گذاشته بود. فضا سازی فیلم لازم بود اما به نظر من 15 دقیقه میانی …

ادامه مطلب اثر زمان در ارزش »

کسی ذره ای به من نداده از آنچه من به همه هر روز می دهم …

راستش قصد داشتم یک شعر بنویسم اما فکر کردم شاید در کلام بهتر بشود اصل مطلب را تاباند و پنهان کرد. چه کسی قراره بفهمد؟ هیچ کس جز خودم. پس زحمت کشف رمز به خودتون ندهید. امشب مهتاب خیلی خوبی داشت شیراز، کلا دی، ماه در شیراز خیلی بزرگ هست ابعادش و جالب اینجاست که …

ادامه مطلب کسی ذره ای به من نداده از آنچه من به همه هر روز می دهم … »

پاییز تمامی ندارد…

یلدای امسال هم پاییزی هست نه بهاری … کنون که پاییز ما تمامی ندارد فال به نام او گرچه نامی ندارد به که فریاد کنم رازها با لب بسته چون باده فروش دگر جامی ندارد به هر دیوار دری و از هر در گذری جمع سوختگان طاقت خامی ندارد ما صفیح و پیکان بدعهد، حاشا …

ادامه مطلب پاییز تمامی ندارد… »