غصه های ما خودش چه قصه ای

دوست را خوش بود به هنگام غم
تا بشنود آن دردم، شايد شود كم

وقت شادي يار و دوست باشند همه
كو رفيقي كه وقت غصه ها ياد منه؟

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
طولش نمي دم، مي دونم تو خسته اي

دوستان همه سلامت من خواهند هم
شادي اوقات و رهايي از اين غم

اما اين هم از فتنه هاي غمه
تو بيشتر بده خدا كه هنوز كمه

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
بزار بگم حالا كه پاش نشسته اي

هر چند تو سلطان باشي و من برده ام
ليك دست خودم هست اخم يا خنده ام

تو نساز با ما، باز منم كه بردمه
مي دونم راهش چيه، همين خندمه

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
بيداري، چرا چشمات را بسته اي؟

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz