خود من

گاه کند هستم، آن چنان
که از خود عقب می مانم،
گاه تند هستم، ز خود
پیش روم،خود ز خود بازمانم
این خود من، سر سازش ندارد
با آن خود من انگار
فاصله اندکی بیش نیست،
بین خودم تا خودم
اما نه این خود، آن را یافته
و نه آن خود، این را
این خود من در رویائیست که خود بافته
آن خودم در دنیائیست که خود شناخته
فاصله خود من تا خودم فاصله رویا و دنیاست
عقل، در بند آن خود و در این خود رهاست
این خود همدم خلوت های من است
آن خود نقابی برای روزهاست
خدا با این خود همراست
ولی آن خود خیلی خودخواهست
این خود بی صدا است
اما آن خود پر ز نجواست
خود بی صدایم خیلی تنهاست
ولی آن یکی وصل به آدم های دنیاست
آن خودم اگر چه تنهاست
ولی دلش چو دریاست
دائم خوش است و فارغ ز غمهاست
بیچاره این با این همه دوست حالش خراب،
محتاج گریه پنهانی در شبهاست
شب هنگام جدال این دو خود من است
خواب مرا در این جنگ جان پناهست
گاه با خود گویم که
قصه این دو خود من چه زیباست
اما دریغ و افسوس
راه این خود از آن یکی جداست

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz