فرهنگ پوشش

یکی از دوستان اصرار داشتن با توجه به مسائل جاری در مورد طرح حجاب و برخی حواشی آن بنده مطلبی در این مورد نوشته و نظر خودم را بیان کنم، البته به علت نداشتن اطلاعات کافی بنده قصد ورود به این مبحث را نداشتم تا این که طی هفته گذشته اصرار چند دوست دیگر موجب شد تا نهایتاً تحقیقاتی داشته باشم و مطلب زیر حاصل این تحقیقات است که نظرات بنده را نیز شامل میشود، امیدوارم آنطور که باید مورد توجه دوستان قرار گرفته و بتواند ضمن رشد اطلاعات خوانندگان تحولی در نگرش ایشان پدید آورده و حداقل عده ای را برای یک تحول فرهنگی همراه سازد.

یابنی ادم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سواتکم وریشا و لباس التقوی ذلک من ایات ال… لعلهم یذکرون (اعراف ۲۶)

ای فرزندان عالم برای شما لباسی فرستادیم که شما را می پوشاند و لباس زینت و لباس تقوی، این بهتر است این آیات خداست شاید ایشان اندرز گیرند.

کلمه ی لباس از مصدر لبس که در عربی به معنای (شبهه و اشکال و عدم وضوح) امده است . (المنجد) که در ذهن این معنی را می رساند که وسیله ایست برای از نظر دور داشتن شکل اصلی بدن و تغییر شکل دادن ان و ان را به شکل و گونه ای دیگر در اوردن و وسیله ایست برای از بین بردن وضوح و مشخصات بدن که این کلمه در فارسی واژه های پوشش، تن پوش و پوشاک را تداعی می کند که با فعل پوشیدن و پوشاندن به کار می بریم که مقصود همان پوشاندن تن و ننمایاندن آن است که برای هر طبقه ای قابل فهم است و منشا اصلی پیدایش لباس ضمن محفوظ ماندن از سرما و گرما و عوامل طبیعی، عفت، پرهیزگاری، زیبا و با وقار بودن است.

اینکه انسان چه بپوشد و چگونه بپوشد بستگی به فرهنگ و جهان بینی جامعه ای دارد که در آن زندگی می کند. باید دید فرهنگ آن جامعه جهان را به چه معنا می داند؟ افراد انسان را چگونه موجودی می شناسد؟ و چه سر نوشتی را برای آنها تصور می کند.

لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست. پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دل بسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینشها را از تن به در نخواهد کرد. قبل از گسترش فرهنگ منحط غربی صرف نظر از اختلاف ظاهری و البسه اقوام مختلف بشر، لباسهاس گوناگون وجه اشتراک داشتند که ان خاصیت پوشیدگی آنهاست اما در پس گسترش فرهنگ استعماری، لباس ابزاری شد برای امیال شیطانی بشر نظیر خود نمایی، حسادت، رقابت، جاه طلبی و سلطه بر دیگران و با استفاده از ابزار مد انسان اسیر مطامع موسسات استعماری گردید که برای سود بیشتر هر روز او را به بازی می گیرند و آنچه از بین رفته است انسانیت است و بس.

جدا از صرفه اقتصادی القای این فرهنگ در جوامع تحت سلطه فرهنگی، ایجاد یک دغده فکری جدید برای انسان ها، مثلا اینکه امسال چه رنگی مد است؟ را به دنبال دارد که نهایتاً فراغت فکری را از افراد این جوامع سلب میکند. به این ترتیب این جوامع اگر اسیر این دغدغه های فکری بشوند رفته رفته از اندیشه به مسائل مهم تر باز می مانند.

در جامعه ای که ارزشهای والای معنوی و انسانی بی اعتبار باشد و عالم درون انسان حیثیت و معنایی مستقل از نمایش ها و جلوه های بیرونی نداشته باشد قهرا شخصیت انسان به کلی بر پایه ی توجه دیگران و اظهار نظر انان در باره وی شکل می گیرد. پیداست که افراد در چنین جامعه ای سعی می کنند با هر وسیله ای و از جمله با لباسی که به تن می کنند برای خود نوعی تشخیص و تعین ایجاد کنند که نمونه ی این طرز فکر غلط را متاسفانه در جامعه خودمان نیز شاهد هستیم.

در فرهنگ اسلامی از لباسی که برای شهرت و خودنمایی پوشیده شده باشد مضموم دانسته و نکوهش شده است. از حضرت حسین ابن علی (ع) روایت کردند که:

من لبس ثوبا شهره کساه الله یوم القیامت ثوبا من نار

هر کس برای مشهور شدن لباس به تن کند، خدا در قیامت جامه ای از آتش بر او می پوشاند.

و این حدیث زیبای امام صادق (ع) را آویزه ی گوش قرار دهیم که می فرمایند:

بهترین لباس تو آن لباسی است که تو را از یاد خدا و انجام وظایف لازم مانع نشود. بلکه تو را به یاد و سپاسگزاری و اطاعت پروردگار متعال نزدیک کند. و تو را واندارد به خودبینی و خود نمایی در زینت دادن به خود، افتخار کردن و خودستایی، زیرا این ها همه از آفات دینی و سبب قساوت و تیره بودن قلب است.

● تاریخچه لباس

بشر از زمان های بسیار دور برای رفع نیاز خود به پوشش، به فکر استفاده از امکانات محیط افتاد و پس از شناخت نحوه ی استفاده از امکانات آن به تدریج در نوع پوشش خود تغییراتی به وجود آورد تا این که پس از گذشت سالیان متمادی، لباس به معنای امروزی و با فرم های مناسب ابداع شد.

در طول تاریخ تقریبا طولانی ابداع لباس، عوامل متعددی در تحول آن دخالت داشته است که به طور خلاصه به شرح زیر است.

♦ دوره اول ♦

دراپه (drope) یا لباس های مواج که از پیچیدن پارچه به دور بدن تشکیل میشد، لباس های شانتی (shenti) مصری که به صورت لنگ به دور کمر می پیچیدند، هیماسیون (himaticn ) یونانی که به صورت چادر شب استفاده می شد. و پارئیو (poreo) تاهیتی نیز که یک تکه پارچه به صورت لنگ بود، نمونه ی لباس های این دوره هستند.

♦ دوره ی دوم ♦

لباسهای دوخته یک پارچه از یک تکه پوست یا پارچه تشکیل می شد که این نوع لباس در وسط به صورت یک حلقه ی باز شده و از یک طرف بدن گذشته و بر روی شانه در طرف دیگر بدن قرار می گرفت. مانند: پانچو (poncho). این نوع لباس ها به دو دسته تقسیم می شدند، یک دسته لباس دوخته ی بسته که از چندین عرض چارچه ی نازک تشکیل شده و به دور بازوان پیچیده می شد. دسته ی دیگر لباس های دوخته ی باز بود که از طول پارچه استفاده می شد. بدین طریق که پارچه را از طول روی هم جمع می کردند و بر روی لباس های دیگر می پوشیدند و لباس در قسمت جلو به صورت ضربدر روی هم قرار می گرفت. مانند کفتان (caftan ) اسپانیایی.

♦ دوره ی سوم ♦

در این دوره لباس های پوستی بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت و به این صورت بود که این لباس به وسیله ی یک بند یا نوار چرمی به پاها وصل می شد. این لباس در طول زمان تغییرات بسیاری کرد و به شلوار چادر نشینان و اسب سواران صحرا نشین، چابک سواران و لباس های پوستی اسکیموها تبدیل شد.

♦ دوران جدید ♦

لباس های این دوره از ترکیب لباس های ۳ دوره ی قبل به وجود آمد. به طوری که لباس های این سه دوره هیچ کدام جانشین دیگری نبوده و در طول زمان برهم منطبق نشدند. ولی در نقاط مختلف جهان از قدیمی ترین روزگاران به وسیله ی افراد مختلف شباهت هایی در آنها به وجود آمده است.

● تاثیر عوامل مختلف بر روی لباس

♦ تغییرات اقلیمی

آب و هوا یکی از عوامل مهم بروز تمدن، اختراعات و ابتکارات بشر است. این عامل در مورد انسان هایی که در مناطق حاره ای زندگی می کردند تاثیر چندانی نداشته است. زیرا انان به علت شرایط آب و هوایی خاص، دیرتر متوجه ضرورت استفاده از لباس شده اند. اما در مناطق سردسیر، این نیاز برای بشر جنبه ی حیاتی داشته است.

انسان هایی که در مناطق معتدل زندگی می کردند، به علت تغییر هوا در فصول مختلف مجبور به استفاده از لباس مناسب همان فصل بوده اند، آب و هوای اروپا و آسیا به علت سردی و گرمی آن سهم مهمی در تحول لباس در مناطق بین النهرین و ایران داشته است. آب و هوا و موقعیت جغرافیایی نیز در نوع لباس مورد استفاده تاثیر داشته است. به طور مثال لباس مردم هند هنوز به صورت دراپه باقی مانده است و تغییر و تحول خاصی در آن به وجود نیامده است.

♦ عامل سیاسی

عوامل موثر دیگر در تحول لباس کار، حرفه و بروز جنگ ها بوده است. به طور مثال، حرفه های مختلف هر کدام دارای لباس های مخصوص به خود بوده است (لباس شکار، اسب سواری، جنگ و غیره) در جنگ بین کشور ها و ملل مختلف طرف مغلوب مجبور به فرا گرفتن کلیه آداب و رسوم و هنر و مذهب به طرف فاتح بوده است و ملل ضعیف به ناچار باید سبک های هنری و شیوه های زندگی ملل غالب را مورد تقلید قرار دهند. در هنگام عظمت و قدرت فرانسه، صنایع و هنر و آداب این ملت الگوی سایر ملل قرار می گرفته است و در حال حاضر اکثر مردم دنیا تقلید از مدل های فرانسوی لباس را بر سایر مدل ها ترجیح می دهند. پس از حمله ی اسکندر به ایران و در زمان های پادشاهی پارت ها نفوذ عمیق هنر یونانی بر هنرمندان آن زمان، تمییز آثار هنری آنها از کارهای یونان مشکل به نظر می رسد.

لباس ایرانیان نیز از این تاثیر بر کنار نماند و دامنه ی این نفوذ تا ظهور دولت ساسانی ادامه یافت. شاید بتوان مشکلات فعلی جامعه را در پوشش نیز به همین مسئله نسبت داد و گفت سردرگمی سیاسی از نظر فرهنگی در کشور موجب شده از سویی غرب گرایی و عرب دوستی رونق پیدا کند و از طرفی غرب ستیزی و عرب ستیزی افراطی به شکلی که برخی تشابهات فرهنگی در پوشش که متعلق به خود ایران زمین بوده است نیز تنها به گناه شباهت به یک پوشش غربی یا عربی مورد غضب واقع شود.

یک بررسی ویژه لازم است تا تفکیک پوشش ایرانی از مدل های غربی و عربی صورت پذیرد تا با روشن بودن الگو ها، سردرگمی اجتماعی رفع گردد، قطعا در آن زمان میتوان در مورد افرادی که گرایشاتی به پوشش های غیر ایرانی دارند تصمیمات مناسب تری گرفت.

♦ عوامل فرهنگی

در بین دوران های تاریخی، دوره ی صفویه را به دلیل روابط اقتصادی با اروپا نقطه ی آغازین نفوذ فرهنگی اروپاییان در ایران نامیده اند. اما به دلیل مقاوت ایرانیان در مقابل این نفوذ، دوره ی صفویه را می توان عهد پایداری فرهنگ و تا حدی صدور فرهنگ نیز نامید زیرا در همین دوره عده ای از جهان گردان و از جمله تاورنیه شاردن، رابرت شرلی و پادشاه سیامف به دلیل این که ایرانیان را مردمی پیشرفته، متمدن، ثروتمند، صاحب فضیلت و هنر های گوناگون می دانستند لباس به سبک ایرانی می پوشیدند.

دوره صفویه از جهاتی بسیار شباهت به جمهوری اسلامی و حکومت فعلی ایران دارد، از جمله دین محوری حکومت به شکل اجتماعی نه خلافتی. همینطور تلاش برای مقابله با هجوم فرهنگی که شاید آن روز ها نخستین حمله های فرهنگ غرب به ایران آغاز شد که البته باید اعتراف کرد مستحکم ترین دوره تاریخی ایران از نظر فرهنگی دوران صفویه بوده است، اکثر آثار هنری ما مربوط به همین دوره می باشد در حالی که شاهد حضور اروپاییان برای نخستین بار در ایران بوده ایم.

همینطور از نظر پوشش مقاومت خوبی وجود داشته تا جایی که نه تنها تغییری در پوشش مردم ایران شکل نگرفت بلکه به علت همین مقاومت طبق اسناد تاریخی عده ایی از جهان گردان و از جمله تاورنیه شاردن، رابرت شرلی و پادشاه سیامف پوشش ایرانی داشتند. در حقیقت ما در دوره صفویه ضمن مقابله با هجوم فرهنگ غربی فرهنگ خود را نیز گسترش داده و به دیگران منتقل نموده ایم.

به نظر میرسد جمهوری اسلامی نیز با توجه به شباهات فراوان به حکومت صفویه (تا جایی که بسیاری انقلاب ما را بازگردانی حکومت صفویه میدانند) فرصت آن دست داده است که بار دیگر هنر و فرهنگ ایرانی از جمله پوشش ایرانی را به جهانیان ارائه کرد. از نظر مذهبی هم باید گفت پوشش ایرانی کاملا اسلامی است. یعنی هماهنگ با مذهب اکثریت مردم ایران، حتی قدیمیترین آثار تاریخی ایرانی از جمله تخت جمشید هم عاری از اصول خلاف توصیه های پوششی اسلامی است! در هیچ یک از کاخ ها و قصر های پیش از اسلام، در ایران از البسه به عنوان ابزار خودنمایی استفاده نمیشده است، البته قطعا در آن دوره هم در جامعه افرادی بوده اند که لباس را ارزش می پنداشتند اما اکثریت جامعه ایران، با توجه به اندیشه محور بودنش، خود به آنچه اسلام به پیروانش توصیه کرده از پیش معتقد بوده است و اسلام در این میان شفاف کننده مسئله بوده است.

♦ عوامل اقتصادی

اقتصاد، یکی از عواملی است که در هر جامعه نقش بسیار فعالی ایفا میکند، به طور مثال در اروپا با آن که صنعت رشد کرده و بسیاری از مسایل موجود در جامعه ی آن زمان را تغییر اساسی داده است، ارزشها و سنت های پیشین کمابیش حفظ می شد. اما ایرانیان تحت تاثیر نفوذ غرب اروپایی شدن را ترجیح داده و به جای بازسازی و نوسازی چهارچوب اقتصادی جامعه با پوشیدن لباس به سبک اروپایی به شکل های ظاهری متمدن و صنعتی شدن گرایش پیدا کردند. همچنین علل اقتصادی می تواند مانع نفوذ یک مد جدید از جامعه ای به جامعه ی دیگر شود. به طور مثال دوره ساسانیان، به دلیل تولید زیاد پارچه، پوشاک ایرانیان تنوع بیشتری پیدا کرد و تهیه کنندگان لباس ابداعات و ابتکارات بیشتری را نشان دادند. در انگلستان در سال ۱۶۶۷ میلادی، برای جلوگیری از ورود جوراب های ابریشمی زنانه ی فرانسوی حقوق گمرکی تا ۳۶۰% افزایش داده شد و در فرنسه طبق فرمان ناپلئون به منظور توسعه و ترقی صنایع ابریشم، از لباس های دوره های قبل که در دربار سلاطین مورد استفاده قرار می گرفت الهام می گرفتند.

♦ عوامل اجتماعی

تغییراتی که از یک قرن پیش بر روی لباس به وجود آمد، نه تنها با برش در مدل های مختلف بلکه به نوع پارچه، جنس و رنگ آن نیز ارتباط داشته است و اطلاعات ما در مورد لباسهای اولیه مردم ایران بیشتر از روی مجسمه هایی است که در حفاری های مختلف به دست آمده است. هر کدام از این لباس ها تابع شرایط قومی، جغرافیایی و بومی است. ایرانیان به دلیل ساخت دستگاه های بافت پارچه باریشمی که دارای شهرت به سزایی در خاورمیانه نیز بود، انحصار تجارت این نوع از پارچه را بین چین و مغرب زمین در دست داشتند، پارچه های ابریشمی تولید شده در این سالها، معمولا دارای نقوش شلوغ و پرکار است و در رنگ های متنوعی بافته شده است. با توجه به آنچه گفته شد تغییر و تحول لباس را می توان در سه مرحله خلاصه کرد:

مرحله ی اول

شامل زمان های بسیار دور تا قرن چهاردهم است که با وجود اختلاف موجود بین تمدن ها تغییرات بسیار کمی در لباس ها دیده می شود و لباس ها خصوصیات قومی معینی ندارد و در طبقات مختلف اجتماعی به صورت متحد الشکل و اغلب ساده بلند و دراپه است.

مرحله ی دوم

از قرن چهاردهم به بعد که لباس ها به صورت کوتاه و چسبان تا قرن شانزدهم که لباسها بیشتر تابع خصوصیات ملی و فردی است تغییرات فراوانی را به خود می بیند (شروع دوران صنعتی شدن)

مرحله ی سوم

از اواسط قرن شانزدهم تا زمان حاضر است که به علت ماشینی شدن زندگی لباس ها سری دوزی و آماده متداول شده است و بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد.

پیرو مطالب بالا که برخی از آنها برای خود من هم تازگی و البته جذابیت داشت، روشن است جامعه ما در وضع نابسامانی از پوشش به سر میبرد. این مسئله فارغ از نگرش مذهبی است بلکه اگر ما نگرش فرهنگی به جامعه داشته باشیم و به قول جلال آل احمد برهنگی فرهنگی.

همانطور که در بالا نیز اشاره شد، دوره صفویه میتواند الگوی مناسبی برای ما باشد، در این دوران ما به شکل قاطع مرز های فرهنگی خود را روشن کردیم و من فکر میکنم همین کار موجب شد آن طور قدرتمندانه در مقابل هجوم فرهنگی اروپاییان ایستادگی صورت پذیرد. البته وجود فاضلانی و فیلسوفان در این دوره و شکوفایی هنری و فرهنگی کشور در این دوره همه مسائلی هستند که با گره گشایی از وضعیت فعلی فرهنگی مجددا حاصل خواهند شد. در آن دوران اندیشه همه مردم به دنبال معانی فلسفی عمیق و بهتر است گفت اهداف متعالی بود. قطعا امروزه هم در جامعه ما اندیشمندانی هستند که میتوانند جامعه را به سمت کمال هدایت کنند و از وابستگی هایی مثل این مسئله رهایی بخشند اما این گونه تحولات همت اجتماعی می طلبد.

نکته مهم در این تحول این است که نباید تندروی پیشه کرد. متاسفانه با توجه به همان اثرات سیاسی بر روی لباس، کشور ما به علت وضعیت خاص سیاسی حاکم (نوپایی حکومت) دچار سردرگمی فرهنگی در بسیاری از بخش ها از جمله لباس است. از نظر بنده میتوان تفکرات متفاوتی را در این حوزه شناسایی کرد.

ابتدا بهتر است بگویم خود بنده و احتمالا برخی دوستان هم اندیش بنده چه نظری در این مورد دارند:

جوانی خصوصیات خاص خود را دارد که هیچ گریزی از آن نیست، یکی از نیازهایی که به شکل مستقیم با سن جوانی ارتباط دارد، نیاز به آراستگی است به طوری که کلیه جامعه شناسان و روان شناسان متفق القول هستند که جوانان در سنی خاص نیاز به پوشیدن انواع خاصی از لباس و آرایش مو را دارند که در حقیقت همان تازگی و شور جوانی است، پوشش های متفاوت تر و با رنگ های شاد و جذاب.

از طرفی دین مبین اسلام نیز همواره بر آراستگی تاکید کرده و به آن توجهات خاصی داشته است؛ اما مرز بین آراستگی و آنچه به عنوان “خود نمایی” شناخته می شود چیست؟

به عقیده بنده باید این مرز روشن باشد، همانطور که در دوران صفویه مرزهای فرهنگی روشن شد، اگر این امر صورت بگرید ما به شکوفایی فرهنگی در اینجا در مورد پوشش دست خواهیم یافت.

اما نکته ای که در هنگام مرز بندی باید در نظر داشت این است که نه از حدود فرهنگ خودمان پیش برویم نه اینکه بخش های از فرهنگ خودمان را آنسوی مرزها جا بگذاریم. اتفاقی که در کشور حاضر افتاده است، مثل عده ای که غرب زدگی ایشان تا آنجا است که اگر امروز پوششی در غرب ابداع شود ایشان فردا میگویند این پوشش ماله ما بوده و ریشه آن ایرانی است، در مقابل عده ای هم هستند که تنها به علت داشتن تشابه دچار سوء تفاهم شده و بخش های از فرهنگ پوششی ایرانی را قیچی میکنند.

از آنجا که بیان شد این مرز بندی فرهنگی عمومی است، نباید توسط عده خاصی در یک شورا یا … تعیین و به جامعه تحملی شود، حتی اگر این عده از خبره ترین متخصص های فرهنگی جامعه باشند. این شیوه نادرست نه تنها کمکی نمیکند بلکه موجب متزلزل شدن بیشتر فرهنگ ما خواهد شد. چرا که فرهنگ مانند یک سیال است که هر چه قدر به جامعه فشار وارد کنیم جای آنکه نیروی برابر فشار وارد شده تولید کند منحرف شده و بیشتر از مسیر مورد نظر خارج خواهد شد.

به طور ساده، این جمع یا شورا ها باید جای تعیین یک نقطه و تلاش برای هدایت اجباری جامعه به آن سمت، بررسی کنند که مسیری که جامعه میرود به کدام سمت است و با شرح وضعیت تلاش کنند جامعه به سمتی که مد نظر است برود. در حقیقت جامعه یک رودخانه است که اگر یکباره مسیرش را به سمت مورد نظر کج کنیم عواقب خطرناکی در پی دارد. به همین دلیل به شکل شفاف همانطور که احمدی نژاد هم تاکید داشت، مسائله پوشش ما چه زن و چه مرد چیزی نیست که ما تصمیم بگیریم و فردا جامع مشکلش حل شود، این مسئله فرهنگی است و ساخت فرهنگ بسیار زمان گیر است.

اما بنده قبول دارم تعداد افرادی که نظرشان با بنده یکسان است کم جمعیت ترین دسته در میان دسته های زیر هستند:

♦ دسته نخست ♦

دارای نگرش فرهنگی، مخالف اجبار و تحمیل، موافق مرز بندی فرهنگی، به دنبال شکوفایی فرهنگی اینجا خاص مسئله پوشش حتی اگر زمان بر باشد. معتقد به لزوم مقابله با هجوم فرهنگی.

♦ دسته دوم ♦

این دسته که اکثریت جامعه را نیز شامل میشود، آن قدرها هم مسئله را فرهنگی نگاه نمی کنند، در حقیقت با نگرش مذهبی به یک مسئله فرهنگی نگاه می کنند و به همین دلیل بحث واجب بودن و امر به معروف و نهی از منکر را مد نظر دارند. این عده راهکار مناسب را تعیین معیار و همان مرز بندی می دانند اما تفاوتشان با دسته نخست اینجاست که مرز بندی ایشان جهت بستر سازی فرهنگی برای آینده نیست. درحقیقت استفاده از جبر به عنوان مثال نیروی انتظامی، از نظر ایشان در مورد مسئله پوشش کاملا تائید شده می باشد. البته عده ای در این دسته با توجه به داشتن نگرش مطلق مذهبی آن قدر ها نگران تهاجم فرهنگی نیستند و بیشتر همان بحث مذهبیی پوشش را مد نظر دارند. البته نمیشود تقریبی هم گفت که چه درصدی از این جمعیت این چنین طرز تفکری دارد.

♦ دسته سوم ♦

دسته ای که تقریبا حدود ثلث جامعه را تشکیل میدهند و باز این عده هم به هیچ وجه به شکل فرهنگی به مسئله نگاه نمی کنند. افراد این دسته نگرش های مختلفی به موضوع دارند به طوری که اگر با یکدیگر به بحث در مورد موضوع بنشینند قطعا نظر همدیگر هم قبول ندارند و هر کدام نظری متفاوت دارد. برخی نگرش اجتماعی دارند که بیشتر قشر جوان و دانشجو در این دسته این نگرش را دنبال میکند. میتوان گفت قشری که هدف اصلی تهاجم فرهنگی می باشد. این دسته دانسته یا نادانسته پیرو فلسفه های غربی و شرقی مختلف در مورد پوشش نظراتی میدهند. این نظرات جدا از اینکه بر اساس نگرش فرهنگی نیسند و از یک نگرش اجتماعی در مورد مسئله فرهنگی داده میشود، حتی برگرفته از فلسفه های ایرانی نمی باشد و متکی به فلسفه های شرقی و غربی می باشد. این دسته به استناد عدم مذهبی بودن نگرش خود معتقد هستند که میانه رو هستند و دید تعصبی مانند دیگران به موضوع ندارند.

♦ دسته چهارم ♦

قطعا اینطور نیست که هر کس دارای نگرش فرهنگی به مسئله باشد را بتوان در دسته نخست جا داد. دسته چهارم کسانی هستند که هر چند نگرش فرهنگی به موضوع دارند اما به علت نداشتن شناحت نسبت به مرز های فرهنگی ایران مرز ها را در جای واقعی خود تعریف نمی کنند. افراد این دسته نیز تعدادشان زیاد نیست اما هنوز از دسته نخست بیشتر هستند.

زیبایی در هر جامعه و در هر دورانی مورد توجه مردم است و خوب یا بد نمی توان انکار کرد که همواره یکی از امتیازات افراد به شمار می رفته است. تا اینجا نه تنها هیچ مشکلی وجود ندارد بلکه اهمیت ندادن منطقی آن بخصوص در میان جوانان نگران کننده است، زیرا تجربه نشان داده است که آن دسته از جوانانی که به زیبایی و آراستگی خود اهمیت نمی دهند در معرض انواع بیماریهای روحی و روانی چون افسردگی و … قرار دارند و علاوه بر آن بیشتر در معرض خطرات اجتماعی و انحرافات قرار می گیرند.

اما این مسئله آن زمانی نگران کننده می شود و حتی در بسیاری از موارد شکل بیماری به خود می گیرد که از حالت عادی خود خارج شده و تمام فکر و ذهن یک فرد را به خود معطوف کند به نحوی که در بسیاری از مواقع باعث بروز انواع بیماری و ناهنجاری می شود. برای مثال کسانی که بیش از اندازه به زیبایی خود اهمیت می دهند یا دچار اعتماد به نفس کاذب می شوند یا اینکه اعتماد به نفس خود را به شکل کامل از دست می دهند که هر دوی این حالات می تواند خطر ناک باشد.

ایران در حالی جشنواره مد و لباس خود را سال به سال برگزار می کند که شبکه های~ مــ.ــاهــ.ــواره ~ای در هر ۳ دقیقه به معرفی یک مد جدید می پردازند و تنها ترکیه به عنوان یکی از کشورهای تولید کننده مانتو، هر دو هفته بین ۶ تا ۷ طرح جدید را به ایران صادر می کند.

بنابراین نظر من به عنوان یک فرد با نگرش دسته نخست که معتقد به مقابله با تهاجم فرهنگی و مرز بندی فرهنگی هستم این است که اگر قرار است هزینه ای در رابطه با مقابله با مسئله پوشش شود، راه های بسیاری وجود دارد که این هزینه ها (منابع انسانی، مالی و زمانی) مفید تر واقع شوند، تا اینکه به جامعه فشار فرهنگی وارد کرده و سیال را در مسیری جاری کینم که غیر قابل پیش بینی است و اگر با خوش شانسی از نقطه مورد نظر دورتر از این نشویم، قطعا این رفتار ما را به سمت آن نزدیک هم نخواهد کرد.

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz