صبح امروز

شب چهارشنبه سوری نگهبان اسلحه خانه بودم. از عصرش تاکید زیاد بود که نفراتی عهده دار نگهبانی و آماده بشوند که قابل اطمینان تر هستند و از اونجا که من سوابق نگهبانی خوبی داشتم یکی از گزینه ها بودم!

گفته شده بود به شیرازی ها مرخصی داده نخواهد شد، اما برعکس از ساعت ۲ دوستانی که نگهبان نبودند رفتند به خانه و من شب نسبتا سختی را گذراندم. البته تا ساعت ۴ که حس نمیکردی شب هست از صداها و نورها در آسمان.

طبق پیش بینی ها شیطنت هایی در اطراف پادگان شد که البته مشکل آفرین نشد. صبح گاه هم کلی تقدیر و تشکر از عناصر آماده و نگهبانی به عمل آمد. انتظار داشتم پس از یک شب سخت وقتی به خانه آمدم خسته باشم و بخوابم. ضمن اینکه کسی هم خانه نبود و مدتی پشت در گیر افتاده بودم!

خلاصه ساعت ۱۰ خوابیدم اما با کمال تعجب ساعت ۳:۲۰ خیلی سرحال از خواب بیدار شدم بدون هیچ ساعتی. ظاهراً همین قدر خواب لازم بود.

البته اثر خستگی دیروز این بود که نقشه منطقه ای پادگان را که قرار بود برای رکن ۱ آماده کنم، نکردم امیداور امروز زیاد عصبانی نشوند و بگذارند تا شنبه بهشون تحویلش بدهم.

الان هم کم کم باید آماده رفتن بشم …