نوروز در پادگان

دی گذشت و روز نو آمده ز راه
شوق جماعت و سبزه باشد گواه
باز من چون هر سال امیدی دارم
سال به سالم شده چون ماه به ماه

خلوت عیدانه امسال چه خموش و رند
گریبانم گرفت به شهر خویش ناگاه

سالی بگذشت و باز از ما نگذشت
آخر من کی خواهد شود با ما همراه

نیست این نغمه های غم از دل و ما
پرده ها همه افتاده جز شور و سه گاه

مگر آن استاد چنگی زند به ساز ما
دل را به رقص آرد در راست پنج گاه

غروب جمعه در شیراز و این خموشی
حالت همیشگی، ما تنها و غمگین، آه