میما هم سر کار گذاشتند…

دیروز بعد از پایان ساعت کار، از پادگان با دوستم (علی.ر) آمدیم چرخی در خیابان های اطراف زدیم به دنبال دفتر، واقعا برخورد افراد وقتی ما را با لباس نظامی میدیدند تاسف بار بود. اکثرشون حس میکردند ما ۲ تا جوان بیکار هستیم که با کلی تخیلات آمدیم حالا ساعات مرخصی خودمون را یک شرکتی بزنیم.

اما تاسف انگیز ترینش زمانی بود که به ما آدرس یک مکان را دادن و گفتند همان چیزیست که شما می خواهید، ۳ خوابه و … ما رفتیم و یک زیر پله که تقریبا میشد ازش به عنوان یک واکسی یا سیگار فروشی استفاده کرد روبرو شدیم!

علی خواست برگردیم و گله گزاری کنیم از بنگاه دار که من مانع شدم. اما واقعا ما تا این حد پست و حقیر شده ایم که اطرافیان خودمان را در این اندازه به سخره بگیرم؟

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz