عوض شد

خوب نهایتا با وجود اینکه در چند قدمی تاسیس شرکت بودم با توجه به شرایط تصمیمی گرفتم که تقریباً کل آینده ام را تغییر دادم و اون نزدن شرکت بود. تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم اون هم به شکل خاص.

راستش بر خلاف تصور دیگران که من را یک آدم همه فن حریف می شناسن یا فردی که با حرف زدن می تواند هر کسی را به هر کاری وادار کند و از این تعریف ها، خودم حس می کنم اصلا بلد نیستم بین مردم باشم و ترجیح میدم نه در کارم و نه در زندگیم آن قدرها با دیگران در ارتباط نباشم.

حتی تصمیم داشتم برای این رزمایش که در این هفته و به مدت یک ماه درش شرکت میکنم تلفن همراه ببرم اما درست به دلیل بالا، یک کتاب تهیه کردم گفتم اونجا وقت فراغت جای آهنگ گوش دادن کتاب می خوانم، اما این خود فریبی بود، دلیل اصلیش این است که بردن تلفن همراه برابر است با در ارتباط بودن با دیگران.

البته نمی دونم این را باید انزوا نامید یا شاید یک مریضی روانی باشد، اما من در عین اینکه از با دیگران بودن لذت می برم اما تنها عده محدودی هستند که همیشه آماده رابطه داشتن باهاشون هستم و همیشه پذیرای همه نیستم. امیدوارم این خصلت بدی نباشد.

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz