اشتباه و فقط اشتباه

ریسک نکردم یک اشتباه بزرگ من بود. چقدر اشتباه بزرگی مرتکب شدم و چقدر دارم بابتش تاوان میدم. شرایط کاری خوب نیست. یک شرایطی شده که فقط خرج و کرایه در میاد به زور. الان 6 ماه شده که کار راه افتاده اما هیچ درآمد و سودی نداره این یعنی شکست و بس.

نمیدونم چرا از نظر امین هنوز این شکست نیست و میگه چوب خوری هست. البته چوب خوری را منم قبول دارم اما نه دیگه 6 ماه آدم سود نداشته باشه که!

به هر حال منطق من با امین کلا سر خیلی مسائل جور در نمیاد. کمی از من دلخور شده اخیرا سر همین بحث ها. البته من خیلی دوستش دارم. البته یک موضوع دیگه هم هست که فکر کنم ازش بو برده و شاید دلخوری و بد اخلاقیش سر جریان اون ماجرا باشه… من رو با کسی دید گمونم البته مطمئن نیستم.

اما تصمیم دارم تغییر روند بدم. این کتاب منو شجاع کرده. می خوام دفتر را تحویل بدم برم برج IT اونجا یک واحد بگیرم. کرایه اش هم کمتر میشه برام. عوضش یک فروشگاه آنلاین راه بندازم و کم کم برم سمت کار خودم. اینترنتی فروش کنم. خیلی شیک و تمیز تر. زهرا هم میاد کمک میکنه برای ثبت کالا و اینجور کارها و فکر کنم خیلی زود بتونیم موفق بشیم. همین الان تو ایسام داریم کلی فروش می کنیم و هر روز پست می کنیم.

اونجا خودش مامور پست هم میاد. سر ظهر جمع می کنه می بره دو تا فروشگاه تو برج بود. تصمیم دارم تغییر بدم و اشتباه ها رو تکرار نکنم و دنبال نکنم. عصر ها برنامه گذاشتم اگر بشه با علی بریم بدمینتون پارک آزادی. فکر کنم یک کم روحیه ام رو عوض کنه این کار. البته راستش اگر بشد کارهای دیگه بزارم تو برنامه هم بد نبود اما فکر کنم فعلا همین بهتره.

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz