از این تلفن های هوشمند متنفر هستم

ماه هاست که هیچی ننوشتم. شرکت رو جمع کردیم رفت. ولش حوصله حرفش را ندارم. زهرا هم هنوز حقوقش را ندادیم البته اون اصلا حرفی نزده اما خوب هب هر حال دیگه کاری نیست که بیاد سر کار. ارتباط هم تقریبا به زیر 0 رسیده شاید مهم نیست شاید بهتر.

کلا احساس می کنم از وقتی این تلفن های هوشمند آمده خیلی تنها شدم. همه دوستانم و اطرافیان سرشون تو این گوشی ها می چرخه … همش واتس اپ و لاین و وایبر هستن. دوست میشن با هم همه قربون صدقه هم میرن همه عاشقن توش همه شکست عشقی خورده هستن توش. همه شیخ و علامه هستن.

هون آدمایی که از شیشه ماشین پوست میوه پرت می کنن بیرون … شعارافی فرهنگی منتشر می کنن. شعر میزارن . دلم میخواد برم تو یه غار تنها زندگی کنم برا خودم. از این گوشی ها بدم میاد حس می کنم هر روز با آدم های اطراف خودم غریب تر می شم. حالا خیلی مهم نیست بعضی هر چی بیشتر برن تو گوشی بهتر از شرشون خلاص میشم. اما خوب نگران از دست دادن بعضی ها هستم. وقتی تو گوشی اینطور پیام ها با این شکلک ها میره و میاد هر پسری میاد لایک میکنه و هر لبخندی زده میشه به هر کسی و یک حس بدی به همه چیز پیدا می کنم.

دیگه مدتی زیادی هست که کسی واقعا حالمو نپرسیده … شاید بیش از دو ماه هیچ کس براش مهم نبوده خوشحال هستم یا نه. انتظار زیادی ندارم البته. شاید ولی بد نبود وقتی یک نفر با شرایط من روبرور میشد اینقدر تنها رها نمی شد. امین مشغول درسش شده دیگه کامل … خانواده درگیر مسائل محمد و مهدی و خودشان و البته مثل همیشه گرفتاری تکراری مادربزرگ. و از همه مهمتر … یک نفر که دیگه فیسبوک نمیاد sms هم نمیده … 🙁 🙁 گوشی من روش واتس اپ و لاین نصب نمیشه پول خرید گوشی هم ندارم 😐 البته همش حرف هست اگر بخواست می آمد فیسبوک یا مثل قدیم sms میداد. اینقدر امروزی شده که براش سخته !

وقتی میاد هم فقط متلک میگه و میره. من بهش جدیدا رک تر حرف می زنم اما چی بهش بگم. وضع من گفتن نداره اون داره تماشا می کنه. خوب انتخابش هم کرده شاید … بهش حق میدم. قرار نیست پاسوز بدبختی من بشه.

قدیم ها می گفتن “نفرین به سفر که هر چه کرد سفر کرد …” اما من باید بگم نفرین به این گوشی های هوشمند که هر چه شده کار اینهاست. کاشک اینجور تنها نمی شدم.