پایان امتحانات و دلتنگی من برای پاییز

دیروز آخرین امتحان را دادم. این آخرا حسابی امتحانات فشرده شده بود و هیچ روزی بینش فرصت نبود. اون هم درس هایی مثل میکروکنترلر و ماشین مخصوص که نسبت به باقی دروس دشوار تر. اما خوشبختانه امتحانات به خوبی پشت سر گذاشته شد.

مهدی (برادر خیلی بزرگم) یک عمل داشت در شروع امتحانات و به دنبالش پدرم هم یک عمل جراحی … و خوب فکر کنم اواسط امتحانات رد شده بود که مادرم هم دیسک کمرش درد گرفت و این بین ارگ اشتباه نکنم همسر محمد (برادر کمی بزرگم) هم یک عملی داشت. خلاصه هتل هوشنگ شد بیمارستان میلاد شیراز و من هم خوب مدیر کل و پرستار و این حرف ها. البته وظایف ضمنی در نگهداری مادربزرگ در کل این دوران پا برجا بود و خوب دوران خاصی که البته هنوز هم ادامه دارد.

اما از امروز بهتر به کسب و کار خواهم رسید، ماه گذشته با توجه به مشکلات SSL سایت و یک سری قطعی های اینترنت، امتحانات و دیگر ماجراها واقعا نشد اصلا درآمدی داشته باشم و بیشتر میشه گفت از درآمد های ماه قبل و اینها هزینه کردم.

عجیب امروز صبح هوس کردم از پاییز یادی کنم، هر چند تقریبا نصف روز من نارنجی هست از بس اشیا نارنجی اطرافم هست و دنیام نارنجی اما خوب دیدن این رنگ به تن درختان، و در آسمان یک چیز دیگریست خصوصا فصل نارنجی پاییز باشد.

یک چند تا پروژه نیمه کاره هست که باید زودتر سر و سامانش بدهم و کسب و کار کدباکس هم یک دستی به سر و گوشش بکشم حتما باید تا قبل از مهر ماه به درامد مورد نظر برسد اگر نه حسابی برنامه های کاری که دارم عقب خواهد افتاد.