روزهای تنهایی، انتظارهای بارانی

مدت هاست که وبلاگ نویسی نکردم، اما هنوز هم وقت نوشتن احساس خوبی دارم و به نظر نمیاد این وضعیت تغییر داشته باشد خصوصا لذت تایپ کردن. سعی کردم مطالب وبلاگ های قدیمی خود را همه در اینجا گرداوری کنم که تا حدودی موفق شدم غیر از آرشیو های قبل سال 85 و برخی مقاطع بین آن که متاسفانه پرشین بلاگ و بلاگ فا وبلاگ ها را حذف کرده اند، این هم از تعهد ایشان به کاربرانشان است حتما.

البته یک تاسف بابت مطالب گرداوری شده هم وجود دارد و آن از دست رفتن نظرات دوستان عزیزی است که چند سالی هست از برخیشون بی اطلاع هستم، اما اشکال ندارد، به هر حال تا همین قدر هم که گردآوری شده خودش بسیار موجبات خرسندی من شد.

شاید منهای برخی روزها که مهمان داشتم یا چند روزی که پدر و مادر شیراز بودند، الان بیش از 1 ماه شده که تنها هستم، البته من زیاد تجربه تنهایی را داشتم، 2 تا نوروز را به طور کامل تنها بدم همین شیراز، اما این نوبت تنهایی من متفاوت تر از همیشه بود. از اون به مراتب بهتر از همیشه استفاده کردم. البته دیشب استخر رفتن و سرما کار دستم داده و فکر که نه مشخص است سرما خوردم و دیروز کلا سراغ لپ تاپ نرفتم. فقط خوابیدم. ساعت 8 شب بلند شدم یک سوپ پر پیاز درست کردم و بعد از خوردن 2 کاسه سوپ باز خوابیدم تا ساعت 3:30 که بیدار شدم و تقریبا سر حال تر بودم. یک کاسه سوپ دیگر خوردم و آمدم سر کار. فکر کنم 50% بیماریم با این استراحت دیروز و سوپ حرفه ای خودم رفع شد.

این مدت که تنها بودم کلا غذا خوردنم تک وعده شده حتی زیاد کافی و چای هم نمی خورم. ورزش منظم خوبی هم داشتم و البته موفق شدم به خواندن قرآن و نماز استمرار ببخشم. کلا احساس تراوت و شادابی دارم حتی همین الان که سرماخوردم. فکر می کنم مربوط به همین موارد باشد این حالت.

اوضاع کار ها خوب است، بر خلاف همیشه مدتی هست که در گروهی (تلگرامی) در جمع همکاران هاستینگ دار فعالیت دارم، البته صادقانه باشم نیت اصلی من یادگیری یا دوست یابی نبوده و فقط با هدف جلب نظرات ایشان در راستای حمایت از پروژه بزرگی که در حال اجراش هستم بوده است که در این گروه فعالیت دارم. البته در مجموع عملکرد خوب و رضایت بخشی داشتم و اکثر اعضا هم با من رابطه حسنه دارند. هر چند گویا این جمع هم خالی از خاله زنک بازی ها و باند بازی ها نیست منتها من وارد حاشیه نشده و سعی کردم صرفا تمرکز علمی داشته باشم که فکر می کنم موفق بوده باشم.

بخش های 1، 2، 3 و 4 پروژه در حال تکمیل هستند، ضمنا بخش 13 پروژه هم طرحش تکمیل شده و دیگه پروژه شده 13 گانه. پروژه 3 احتمالا این هفته آماده رونمایی خواهد بود و هفته بعدش قسمت 2 رونمایی خواهد شد احتمالا. بعد از آن بخش 1 و بعد بخش 4.

از کار و اینها بگذریم، امشب زیر پتو و گرمای زیاد نفس هام و گیج خواب بودن و شاید داشتن کمی تب بدجور یاد درخت انگور خانه قدیمی خودمان افتادم که چه دورانی داشتیم با آن درخت و زنبورهایش … من از بیماری خوشم نمیاد اما خوب گلایه ای نیست از مریضی، به هر حال این هم خودش لذت بخش است اگر انسان دقت نظر کافی داشته باشد.

یادش بخیر این عکس هم مربوط به من و رضا زندگانی (دوست و البته اون زمان همسایه) است روی جاده نوسازی که روی کوه بود، همینطوری یادش افتادم گذاشتمش. اینجا هم داشته باشمش.

One thought on “روزهای تنهایی، انتظارهای بارانی”

  1. marzieh

    باز هم عالی بود.همیشه سلامت باشید.این پست ادغامی از گذشته و حال بود:)
    جالب بود.در مورد پروژه هم که خداقوت چون می دونم خیلی پر زحمت هست.

Comments are closed.