خستگی ندارم فقط حس گمراه شدن

اعتراف سخت است، اما واقعیت این است که این روزها احساس گمراه شدن دارم و این حس اصلا خوبی نیست. قرار نیست اینطور بگذرد این روزها. تا قبل از این خوب بود هر چند سخت بود. یک چیز تو مایه های برجام هست. دارم همه چیز رو از دست می دم بدون این که چیزی به دست بیارم. وقت و زمان ارزشمندترین دارایی آدم نیست. از اون ارزشمندتر امید هست. از دستش ندادم اما کمرنگ شده و ناراحت کننده ترین قسمت روند نزولیش هست.

باید تغییر روند ایجاد کنم دوباره. اینطور فکر کنم نهایتش یک بن بست است و ناچار بازگردم اول راه. یک سری کارها هست که نمی کنم و اصلا از انجام ندادنش خوشحال نیستم که زجر می کشم. و البته بالعکسش هم هست. نمی دونم چرا اینطور احساس ضعف میکنم در خودم. راستش برآوردم از توان خودم خیلی درست نبوده. جایی خوندم تقسیم زمان نکنید تقسیم انرژی کنید. درست بود. اما فکر کنم بهتره گفت برآورد درست انرژی لازم برای هر کاری.

چند هفته شده که کتاب نخواندم، شنا نرفتم، کوه نرفتم، حتی درست کار هم نکردم. خرید دوچرخه را پشت گوش انداختم. تولد ماهان نرفتم. 2 روزی اصرار کردند با خانواده باغ باشم اما تنها خانه هستم. فایده خاصی هم نداشت. یک چیزی این وسط وجود دارد که مشکل درست شده است. بیش از تصمیمات اخیری که گرفتم. مربوط به خودم هست.

تنبلی نیست، زیاد انرژی مصرف می کنم. صبح زود بیدار می شم و کم می خوابم. اصلا خسته هم نیستم. این قسمت بدش هست. همیشه حس خستگی لذت بخش ترین قسمت کار کردن هست. من فقط حس گمراهی دارم.

دلم سفر رفتن میخواهد، این شرکت هم مدام تاریخ سفر را جا به جا می کند حسابی من را تشنه تر کرده است. دلم میخواهد به جنگل و کوه پناه ببرم. با یک کوله و البته سورفیس عزیز ر:

ارسال نظر

2 نظرات فعال "خستگی ندارم فقط حس گمراه شدن"

اطلاع رسانی
avatar
فهرست با:   جدیدترین ها | قدیمی ترین ها | محبوب ترین ها
نام
مهمان

گاهی انگار کش میایم
روحمون، حوصلمون، خلقمون
یه تلنگر، یه اتفاق خصوصی شیرین نیاز داریم

فرهاد
مهمان

قشنگ بود حال کردم
“دلم سفر رفتن میخواهد، این شرکت هم مدام تاریخ سفر را جا به جا می کند حسابی من را تشنه تر کرده است. دلم میخواهد به جنگل و کوه پناه ببرم. با یک کوله”

wpDiscuz