در پیچ و تاب زندگی فقط لبخند و فریاد

قسمت من که نشده هنوز سوار این ترن های شهربازی ها بشوم. البته شیراز مدل ساده تر و کم هیجان ترش بوده که سالها قبل تجربه کردم چندین بار اما خوب برخی از اینها اونقدر طولانی هست که بیش از ده بار آدم از سوار شدن به آن ترن احساس پشیمانی بهش دست می دهد. اما این که سوار شدم نهایتش 2 یا 3 بار جای پشیمانی درش تعبیه شده است.

یک چیز جالب که از این ترن ها دیدم آن است برخی لبخند میزنند و گاهی فریاد. برخی ساکت هستند و گاهی چشمانشان نیز بسته. برخی هم مشغول گریه زیاری و در نقاط بحرانی در حال فشار و آذار اطرافیان خودشان. این پیچ و خم ترن های هوای بی شباهت به پیچ و تاب زندگانی ما آدمها نیست و عجیب تر واکنش مشابه آدمها در همین مراحل حساس زندگی است.

برخی لبخند میزنند در اوج بی طاقتی نهایتش فریاد.

برخی سکوت می کنند چشم می بنند و به عبارتی از درون خراب می شوند.

امان از اون دسته آخر که هم خودشان دائما غمگین و ماتم زده هستند، هم در مقاطع حساس اطرافیان خودشان هم درگیر می کنند.

من یاد گرفتم اگر قرار است از ترن سواری لذت ببرم بهتر است با گروه اول سوار بشوم، اگر نشد گروه دوم، اما از گروه سوم باید پرهیز کنم چون فقط این سواری را به آدم زهرمار خواهند کرد.

شاید در زندگانی هم باید معیار ما برای همسفرها، همراهان و همکاران همین باشد و تا اونجا که ممکن است از گروه سوم دوری کنیم تا از زهر مار شدن زندگی به کام خودمان پیش گیری کنیم. اگر قسمت از گروه نخست باشد که چه عالی، در سخت نرین لحظات نیز از در کنار اونها بودن لذت خواهیم برد.

پس یادتان باشد، همیشه لبخند بزنید و گاهی فریاد. از درون ریزی و بدتر از اون فشار به اطرافیان پرهیز کنید. گریزی از پیچ و تاب زندگی نیست، لذت ببرید!

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz