قطعا به دستش خواهم آورد !

وقتی من هدف میگذارم معمولا اونها که خوب من را می شناسند باور می کنند که حتما به دستش خواهم آورد. چقدر خصوصیت خوبی هست. شاید حمایت می کنند و می خواهند روحیه بدهند شاید هم تجربه بهشون نشون داده اما یک حس خوبی هست.

این که می ترسند یا خوشحال می شوند از انتخاب های من. چون می دانند که انتخاب من یعنی به دست آوردن و رسیدن به آن نقطه. پس اگر به نظرشان انتخاب اشتباهی باشه خیلی می ترسند یا اگر خوششان بیاد حسابی خرسند می شوند. آدم فکر می کند چقدر موفق هست. البته این هم از اون موفقیت هاست که دو زار ارزش نداره از درون شاید.

تازگی حس می کنم اتفاقا اون آدمها که اصلا از بیرون موفق به نظر نمی رسند چقدر گاه از درون موفق هستند. یک روستا زاده ساده که شغل پدریش را دنبال می کند. زن و بچه ای دارد و هیچ کار عجیب و غریبی در عمرش نکرده است و شاید هرگز کسی هم یادش نباشد. اما در حقیقت از درون یک استاد موفقیت دارد و زندگیش به مراتب با ارزش تر از بسیاری از افراد باشد.

دوست داشتن یک حس خوب به دیگران است. وقتی انسان دوست دارد که دیگری دوستش داشته باشد در حقیقت نیازمند دریافت یک حس خوب است. طبق قاعده جذب روشن است در این وضعیت یک حس بد در انسان وجود دارد. این حس بد اتفاقا علاوه بر عذاب خود فرد ممکن است موجب آزار اطرافیان حتی فردی که دوستش داریم هم بشود!

خیلی پیچیده نیست، این می شود که ما کسی را دوست داریم اما بابت اینکه می خواهیم او هم ما رو دوست بدارد آزارش می دهیم. خودمان را نیز آزار می دهیم. اما دوست داشتن یک موضوع شخصی هست نه دو طرفه. بنابراین بهتره اگر کسی را دوست داریم این موضوع شخصی را قاعده جمعی نکنیم. خوب اون فرد هم دیگری را دوست دارد…

واقعیت تلخ دنیا این است که هرگز کسی را که ما دوست داریم، به همان میزان ما رو دوست نخواهد داشت و همواره او کس دیگری را در بالاترین سطح دوست دارد. ممکن است البته سطحی از علاقه هم به ما داشته باشد و به هر دلیل با ما کنار بیاید. اما به نظر من راه حل دور شدن از اون حس بد این است که ما با خودمان رو راست باشیم که دوست داشتن ما امری شخصی است که اتفاقا به دیگران مربوط نیست. این که ما کسی را دوست داریم او را به ما بدهکار نمی کند!

هر چند گفتن این حرف ها در شرایط حاضر من سخت و اعتراف است، اما واقعیت این است که خود من هم وقتی کسی را دوست دارم و او مرا دوست ندارد به سختی حس بد و عذاب آوری که به نام عشق مطرح می شود را تجربه می کنم. اما این توهم که هیچ کس جای او را نمی گیرد و هیچ کس جای من را نمی گیرد، ویرانگر ترین تفکر است.

انسان باید بر خودش مسلط شود، انتخاب کند. انتخاب درست کند. دوست داشتن مهم است اما انتخاب درست داشتن مهم تر.

دوست داشتن لازمه موفقیت است. اما تضمین موفقیت انتخاب درست و داشتن فهم متقابل است.

این امر خصوصا در بحث ازدواج خیلی اهمیت دارد. داشتن درک متقابل بیش از دوست داشتن اهمیت دارد. وقتی درک متقابل باشد به مرور زمان و در کنار هم بودن خودش احساس ایجاد خواهد کرد و افراد عاشق هم خواهند شد ! اما نبود درک متقابل عاشق ترین افراد را احتمالا در کوتاه ترین زمان ممکن زیر یک سقف به اشباع از یک دیگر رسانده و خروجیش جز طلاق و احساس تنفر نیست.

یک حس بد، که حس بد دیگری را به دنبال خودش به ارمغان می آورد. مثل برخی خوراکی ها که وقت خوردن بد مزه هستند و تازه بعدش معده درد هم به همراه داشته باشند… مثل یک غذای فاسد …

شاید گاهی انسان از روی گرسنگی این غذای فاسد را خورده باشد، اما پس دادن این غذا به مراتب کار عاقلانه تری هست تا این که بخواهد آن را هضم کند و عذاب دو چندان را تحمل کند.

همیشه راه برگشت هست. کاشک همه افراد این را بفهمند. افسوس افراد محدودی این وبلاگ من را دنبال می کنند، از این بین البته این مطلب برای چند نفر مفید است اما افسوس اون فردی که در اصل مطلب را براش می نویسم و مخاطب اصلی سخن من هست، تا به حال یک بار هم وبلاگ من را سر نزده است چون اهل وب نیست زیاد.

راستش طبق عادت قدیم اصلا مطالب رو تگ نمی زنم. کلا این تگ زدن یک کم امروزی هست و بیش از حد نوشتن را با حس دیجییتال ادغام می کند آدم راحت نیست باش. بماند برای همان پست های امروزی تر…

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz