تنها همیشگی من امید!

خوش بختانه بدهی اخیر خودم به مهدی را کامل تسویه کردم هر چند اندکی با تاخیر. راستش تامین 40 میلیون تومان به صورت یکجا برای من کار سختی بود و فشار زیادی به من وارد شد. به هر حال الان از زیر فشارش خارج شدم و تنها باید روی پرداخت اقساط وام بانکی تمرکز کنم و هزینه های کدباکس. فکر می کنم با یک مدیریت صحیح ظرف ماه های پیش رو کاملا موفق به خلاص شدن از دست اقساط وام هم داشته باشم و یک نفس راحت بکشم.

حقیقتا خیلی نگران مسائل مالی نبودم این مدت هر چند نسبتا تو فشار هستم از بابتش. بهترین و بدترین حالتش چندان تفاوتی در اوضاع من ایجاد نمی کرد. از این رو خیلی نگران کننده نبود. اما خوب خوشحالم که فعلا تا اینجا مشکلی پیش نیامده و در حال عبور از دشوار ترین مقطع کاری کدباکس هستیم.

بچه ها اونقدرها که انتظار داشتم با کیفیت نبودند این روزها، من فکر می کردم حسابی مسلط شده اند اما در عمل یک خط در میان سراغ من را گرفتند یا کارها رو به انتظار من گذاشتند. تازه اینها نیروهای تربیت شده خودم هستند اینطور هستند، اگر از نیروهای غیر متخصص بودند که فکر کنم بیچاره شده بودیم تا الان. البته خوب حجم کارها هم انصافا زیاد تر از قبل شده است. اما در کل انتظار جدیت بیشتری ازشون دارم تو کار.

باید رجیستر دامین رو به محمد یاد بدم تا کمتر گرفتار این موضوع بشیم هر چند حسابی درگیر امور درسش شده. اگر بتونه ترمش را با موفقیت تمام کنه فکر می کنم خیلی بهتر هست و در آینده بهتر بتونه کمک بده تا اینکه این روزها وقت رو کدباکس بزاره و بعد بخواد گرفتار درسش باشه باز. حسین هم خبر ندارم ازش درست کار میکنه یا نه اما قرار php را بهتر یاد بگیره. فکر نکنم تمرین کنه.

اینقدر سفر زیاد شده که جدیدا وقتی شیراز هستم احساس میکنم جایی مهمان هستم و مثلا همین فردا قراره برم از این خانه. چقدر عجیب آدم به شهر خودش احساس تعلق نکنه. البته به هیچ کجا احساس تعلق نکردن حس جالبیست. مهدی پیشنهاد داده بریم چند روزی اونجا یا اینکه جور کنم برم با مامان کربلا … البته گمان نکنم با توجه به حجم کارهام برسم. خیلی هم به این مدل سفرها علاقه مند نیستم. ترجیح میدم یک درخت گردوه باشد و کتابی به دست روی شاخه های اون بشینم برای خودم چند روز. آرامش بیشتری دارد.

ارسال نظر

1 دیدگاه فعال "تنها همیشگی من امید!"

اطلاع رسانی
avatar
فهرست با:   جدیدترین ها | قدیمی ترین ها | محبوب ترین ها
دیندارلو
مهمان

امتحان املاء که داشتیم تو حیاط مدرسه روی روزنامه می نشستیم. معمولا بچه هایی که نزدیک به معلم می نشستند نمره ی بهتری می گرفتند. خوب می شنیدند ، به گوششان اعتماد داشتند ، فرصت بیشتری برای فکر کردن روی املاء داشتند و …. خلاصه حداقل تکلیفشان با خودشان روشن بود. من خودم از آن دسته آدم های بلاتکلیف هستم.

wpDiscuz