یاد گل و تگرگ

بیش از هر چیز در این دنیا آلبوم گل و تگرگ سیاوش قمیشی خاطره هست برم. چه اون بار اول که گوشش دادم. چه وقتی که تنها گوشش میدادم و تازه از مشکلات تحصیلی با اون معاون عوضی دانشگاه خلاص شده بودم و از همت تا خانه پیاده می آمدم. تو قصرالدشت و زرگری (البته اون زمان زرگری همش باغ بود) قدم میزدم… درست چهار ساعت و نیم تا خانه پیاده راه بود … هیچ کس تصورش هم نمی کند چقدر من تو 19 سالگی این مسیر را تنها پیاده رفتم و این آهنگ ها رو گوش دادم.

چه بعدها که با رضا دوستی گرفتم و کوه می رفتیم و … همیشه قمیشی هم همراه ما بود و گل و تگرگ دیگر گل ماجرا… چه اون روزها که من از شهرک صنعتی یا شهر های اطراف لب جاده منتظر گذر ماشینی بودم تا به شهر برگردم خصوصا غروب ها در اون جاده های بیرون شهر گاهی یکی دو ساعت قدم می زدم بی اون که واقعا بخوام سوار ماشین بشم و برگردم به شهر … چقدر خاطره …

چه اون زمان که رفتیم خدمت و با محسن (هیچ وقت دیگه بعد از آموزشی ندیدمش) از تو اتوبوس که عازم پادگان بودیم کلی چاوشی خواندیم تا کازرون و بعد هم هر صبح تو حمام پادگان کنسرت ابی می زاشیتم .. اما روز خداحافظی که دلتنگی بود با خط خوش برام شعر گل و تگرگ را نوشت که من را واقعا متحیر ساخت و گفت اینم شعری که حال تو هست … چقدر خوب میدانست حال من رو چه کوتاه اما عمیق بود دوستی ما.

بعد از اون دیگه خودم هم این آهنگ برام مقدس شده بود هر وقت گوشش بکردم یا زمزمه بکردم تمام دفعات قبلی یادم می آمد کل جوانی که پشت سر گذاشته ام با شنیدن این آهنگ دور تند از جلوی چشمانم رد می شود. چه اون زمان که ماهشر در کافی نت بودم چه اون زمان که … اما چند سال بود که این آهنگ رو گوش نداده ام چند سال هست که اصلا قمیشی زیاد گوش نکردم. حقیقتش از ترس …

کامل ترین آرشیو موسیقی قمیشی رو همیشه داشتم و همیشه به روز نگهش داشتم. امسال اما بیشتر گوش دادم و پاییز امسال تصادفا فراوان یاد گل و تگرگ و خودم افتادم. دوباره این جمله هم تکراری شد. چقدر مدت هاست یاد خودم نبودم خوب خودم را فراموش کرده بودم، خواسته هایم را، اهدافم را و …

اما از شانس خوبم همه چیز زنده شده، همه چیز. نیازمند تر اما شاداب تر هستم. احساس می کنم همه چیز یک مدت کلید توقف خورده بود و من این چند سال اصلا نبودم که زندگی می کردم. دوباره یادم آمد اصلا از دنیا چه میخواستم و دنبال چه بودم.

اولش اینقدر ترسیده بودم که نکند دیر باشد. اصلا گفتم تمام شد رفت و باختم عمرم رو … اما کمی که گذشت هر چند فهمیدم کلی وقت از دست رفته اما خوب حس نمی کنم خیلی دیر باشد هنوز وقت هست برای خودم بودن. برای دوست داشتن آنچه که واقعا دوست دارم و بیزاری از آن چه که خوشم نمیاد ازش.

مجبور نیستم ! هیچ وقت نبودم و باز هم نخواهم بود. خودم هستم آنطور که لازم است. کلا این 5 سال گذشته منهای تلاش کاریم باقی زندگی افتضاح بود. البته قبلش هم خیلی مالی نبودم اما خوب است با آ بودن حتی اگر نباشد… و خدا که همیشه تماشا می کند.

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz