اشتباهات کوچک با تاثیرات بزرگ

گاه انسان اشتباهات کوچکی دارد که اثرات بزرگی در زندگی خودش یا دیگران می گذارد. این موضوع تا پیش از امسال برای من لمس نشده بود. قابل فهم بود اما امسال متوجه اشتباهات بسیار کوچکی در سال های دور خودم شدم که متوجه شدم چه اثرات بزرگی در زندگی من گذاشته است.

مثل زدن یک لبخند کمتر در یک روز خاص که موجب دوری از فردی که به او بسیار علاقه داشتم شد. یا برعکس گاه زدن یک لبخند به فردی که لایق اون لبخند نبود و باز موجبات دلخوری یا سو تفاهم برای دیگران شد. از این کوچک ها زیاد بوده در زندگی من اما برخی از اونها اثرات منفی بزرگی در زندگی من گذاشتند و البته نکته تلخش اینجاست که سالها بعد متوجه شده ام چوب کدام رفتار رو می خورم.

این دنیا تکرار ناپذیر است و از این موضوع که امکان تغییر گذشته وجود ندارد روشن است باید فقط فکر ساخت آینده بود. درست مثل یک صفحه وب که کش شده است. طراح نباید وقتش را برای اصلاح اون فایل کش شده تلف کند که بی حاصل است … باید کش را خالی کرد و فکر جنریت صفحه ای جدید بود. اما مشکل بزرگ آنجاست که در زندگی انسان کمی سرعت این جنریت شدن صفحات کند است و عمر گران است که میرود پای این امر.

قسمت دشوار دیگر کار هم آنجاست که اگر خودمان را سرور فرض کنیم، افراد اطراف ما کلاینت هایی هستند که گاهی هر چند ما کش خودمان را حذف و نسخه جدیدی را عرضه کرده ایم دست بردار نیستند و مشغول استفاده از نسخه کش شده هستند. بنابراین هر چند ما تغییر کرده ایم هنوز مدام به اون نسخه قدیمی که از ما در ذهنشان ذخیره شده است خیره هستند.

اینجاست که هرگز به ما فرصت نخواهند داد. واقعیت این است تا ایشان هم دست از سر کش ما بر ندارند جنریت کردن صفحات جدید ما چندان سودی ندارد. اگر به سبک خودم بخواهم بگویم، گذشتن از گذشته به شرطی مفید است که دیگران نیز از گذشته بگذرند. جز این باشد نوع جدیدی از پشیمانی انسان را فرا خواهد گرفت نه فقط از گذشته که از صرف عمرش برای تولید نسخه جدید و فرش…

مثل آهنگ سازی که دیگران بر اساس آهنگ پارسالش حاضر به شنیدن اثر جدیدش نباشند … تمرین کنیم همیشه به دیگران فرصت بدهیم و نسخه جدید دیگران رو در ذهن نصب کنیم. هر وقت خواستیم قضاوت و انتخاب کنیم نسخه جدید دیگران رو دریافت و نصب کنیم بعد …

البته روشن است برخی رفتارهای انسان ها قابل فراموش شدن نیست. اما واقعا همه رفتارها اینگونه هستند یا فقط برخی؟ لازم نیست اونقدر به خودمان و دیگران سخت بگیریم. عاقبت یک روز پشیمان خواهیم شد از فرصت هایی که به خودمان و دیگران نداده ایم. در این تردید نیست.

من شخصا به طور جدی هر دو رو تجربه کردم. پشیمانی از فرصت دادن و پشیمانی از فرصت ندادن. واقعیت این است پشیمانی از فرصت دادن خیلی تلخ است و احساس فریب خورده بودن به آدم دست می دهد. اما پشیمانی از ندادن فرصت ویرانگرتر است و شاید اصلا قابل شرح و تمثیل نباشد.

پس بهتر است بابت دادن فرصت به دیگران یا خودمان پشیمان باشیم جای ویران شدن از پشیمانی ندادن فرصت …

باید گذشته رو رها کرده و فکر حال و ساخت آینده باید بود. از گذشته 3 چیز همراه خودم می برم. شادی ها، پشیمانی ها و رابطه ها.
بهترین دوران انسان حال است همین الان نه فلان سال در گذشته یا آینده.

و عشق که به نظر من اگر همین لحظه باشد ارزش دارد نه در گذشته یا آینده …