معمولی ترین شکل زندگی

وقتی تصمیم به معمولی بودن بگیریم، کمی کار دشوار می شود. یک جاهایی ما دلمان می خواهد خیلی خاص باشیم. اونجا دقیقا می فهمیم معمولی بودن اصلا کار آسانی نیست. یک جاهایی دیگران از ما می خواهند خاص باشیم، اون وقت هم باز دشواری معمولی بودن را حس می کنیم.

اما از همه این موارد زمان هایی سختی این کار بیشتر به چشم می خورد که هیچ کس در اطراف ما معمولی نباشد و خود معمولی بودن به نوعی خاص بودن می شود. اینجاست که انسان دچار یک درگیری ذهنی عجیب می شود که اصلا الان معمولی بودن درست هست یا اشتباه. وقتی معمولی ترین رفتارها چون که دیگران معمولی نیستن رفتاری خاص جلوه کند، شاید معمولی بودن ما دشوار تر از هر زمان دیگری باشد.

 

گاهی در برخی جمع ها سوالاتی مطرح می شود که همه خیره هستند به من تا یک جواب حکیمانه یا رندانه یا هر چیز خاصی از این جنس بشنوند. البته این خاص من نیست که اکثر انسان ها در جایگاه خودشان تجربه چنین وضعیتی را دارند. اما اگر جواب خاصی ندهیم نه از سر ناتوانی و صرفا از سر پرهیز می توانیم معمولی باشیم. اینجا هم گاهی وکیل و وصی پیدا میکند آدم و ایشان نمی گذارند شما معمولی بودنتان دیری بپاید و با نقل و قول از شما یا همکاری با شما باز شما رو در جایگاه خاص بودن برده و البته شما رو وسوسه می کنند که دستی به ریش خود بکشید و سری تکان بدهید و به به …

البته معمولی بودن خیلی جاهای دیگر هم سخت هست. اما حرف های بالا همش کشک هست. در حقیقت من اگر عنوان معمولی ترین را انتخاب کردم دلیلش چیز دیگری هست که فعلا حسش نیست در موردش بنویسم. فقط اینجا تیترش کردم که یادم نرود این معمولی بودن را… معمولی ترین فرد بودن را  و رقابتی که ممکنه با دیگران در معمولی بودن داشته باشم.

عجیب وضعیتی است که وقت رقابت در معمولی بودن شده در دست یابی به مقصود. هر که معمولی تر محبوب تر. از رقبا چه باک که من معمولی ترین هستم و در این شکی ندارم. با کمک خدا قطعا معمولی تر هم خواهم شد…

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz