اشتباه کردم قبول اما حالا

چقدر زود 30 ساله شدم. خیلی اشتباهات تو زندگی داشتم قطعا اما یکیش خیلی بد بوده. اشتباه کردم و هیچ کس هم جز خودم مقصر نیست بابتش. 8 سال گذشت … 10 سال … 14 سال … من اشتباه کردم. اعتراف به اشتباه قدم اول جبران هست اما نمیدونم فرصت جبران دارم یا نه. اونقدر پشیمان هستم که اگر یک بار به من فرصت جبران داده بشه حتما جبران می کنم اما عجیبه منی که به خیلی ها بارها و بارها فرصت دادم نوبت به خودم که رسیده حتی یک بار بهم فرصتی داده نشد. این شاید یک کم انصاف نیست.

اونجا می فهمم چقدر بزرگ بوده اشتباهم که کلمه قطعا را میشنوم … اگر اون وقت … قطعا …

تنها چیزی که نیاز هست یک فرصت هست. فرصتی …

آرامش نیاز دارم اما ندارم برخی از اطرافیان در حال بر هم زدنش هستن در اوج بی انصافی باز. کلا همه وضع طبیعی دنیا در مورد من خیلی صدق می کنه. باید روی خودم کمی کار کنم اگر آرامشی داشته باشم. شاید به خوشبختی نزدیک تر بشم.

ورزش را از سر بگیرم، یوگا و نظم دهی مجدد به مطالعه و حتی … خوب به هر حال باید همه چیز نظم پیدا کند یک کم بیشتر شبیه خودم بشم. از خودم کمی دور شدم فکر می کنم خودم قوی تر از چیزی که الان هستم بودم. اون وقت اگر خدا هم کمک کرد و فرصتی دست داد کاملا آمادگی دارم براش و به بهترین شکل ازش استفاده خواهم کرد.

حتما فرصتی دست خواهد داد چون معمولا در کنار همه بی انصافی ها از جانب خدا انصافی هست.

حس می کنم رسیدم به خان آخر … این خان هفتم هست برام ازش رد بشم مقصود حاصل است. هر چه بر من گذشت خوب و بدش لازم بود تا به اینجا برسم. نمی خوام تو گذشته گیر کنم و یک عمر با حسرت زندگی کنم که چرا اشتباه کردم اون وقت یا چرا و چرا … لازم بود شاید اشتباه کنم تا امروز این حس را داشته باشم.

ارسال نظر

اولین نظر را ثبت کنید!

اطلاع رسانی
avatar
wpDiscuz