سال 97 هم تمام

امروز بامداد 26 اسفند 1397 … خوب 25 اسفند روز نسبتا مهمی بود که خیلی عادی سپری شد. خوش نبود گویا امسال هم به کام ما آخر سال. سالی نو شاید باید تجربه کنم. امسال در یک کلمه افتضاح بود و بس.

گویی که امسال را عصبانی به پایان می برم.

اگر اینطور نشد بهتر همان که عزم سفر کنم، تا شاید که خورشیدم کند آنجا فروغ دیگری … چه ساده هر آنچه داشتم از دست دادم. راست گفته سعدی که جز امید طمع بر هیچ چیز نباید بست که از دست می رود روزی. از آخرین باری که یادم نیست اصلا کی بود و چطور و یا حتی با که اما راضی چقدر می گذرد. پناهنده به خلوت خویش باید بشم مدتی بلکه این حسرت از یاد ببرم.

به امید بی حاصل، تلاش پی در پی داشتن و بی نتیجه تکرار سال ها. عیب از امید نیست هرچند اما شاید احتمال مشکل من هست. امید به احتمال بستن کار باطلی هست. امیدی که وابسته احتمال شده باشد پشیزی ارزش ندارد.

کاشکی یک نفر بود که متذکر بشد آنچه را از خود دریغ می کنیم. یا جای اشکال گیری از چرخ و فلک کمی حواسمان بیشتر به چیزهایی بود.

به گوشم گوشه از دستگاه برون شده
یا شاید که سازم هم دگر مجنون شده

عجب که هر پرده اش می فشارم
چون بنوازم نغمه اش همایون شده

راست آن که دیده هم پریشان بسی
به چشمم گویی جهان دگرگون شده

غم یار از سینه که برون رفت
رفت و آمد نفس هم ناموزون شده

سر چو می گردانم سوی خویش
شاهی که دولتش سرنگون شده

در فراغ ساقی جان و باده اش
بنگر جام ما کز غم پرخون شده

خون دل چنان خوردیم به اختیار
که رنگ رخسارمان گلگون شده

زان که صلحت شد آغاز فراغ
زین پس نشان جنگ ما زیتون شده

به ضربت یا دشنام تو آ، قتلم هم باشد روا
که ما عمری به لطف و جفایت مدیون شده