تهران / کار / لغو قرار / دوستان شاکی

تلگرافی عنوان گذاشتم … باز سفری به تهران برای کار و به ناچار با اتوبوس رفتم که له شدم. اما خوب برگشت پرواز گیر آوردم و با پرواز برگشتم.

چقدر اما در کل خسته شدم این سفر. به کارهام رسیدم اما خوب ناچار شدم قرارم رو با دوستی لغو کنم که حسابی هم دلخور شد سر این موضوع. اما خوب من آدمی هستم که باید الویت های خودم را حفظ کنم. ناراحت شدنش هر چند اهمیت داشت اما نه اندازه کاری که می خواستم بهش برسم.

نمی دونم چرا گاهی من درک درستی از شرایط دیگران ندارند. منظورم احساسات، عواطف و علایق دیگران هست. دلیلش چیست که آدم روی احساسات … علایق و یا حتی سلیقه دیگران پا میزاره و بهش بی توجه هست. راستش من دلیلش را در خودم خودخواهی نمی بینم. شاید خیلی طرز تفکر خشکی دارم و نمی تونم چیزی خلاف نظر خودم را تحمل کنم چه مسائل کاری و عمومی چه مسائل عاطفی و احساسی.

شاید هم من واقعا آدم خیلی خوبی هستم و دیگران به خوبی من نیستند ((:

One thought on “تهران / کار / لغو قرار / دوستان شاکی”

  1. دیندارلو

    مردی قصد ازدواج دارد. شکست می خورد. اگر پولدار باشی فکر می کنی پول کافی نداشته ، اگر خوشتیپ باشی فکر می کنی به اندازه کافی جذاب نبوده ، اگر نویسنده باشی فکر میکنی داستان زندگیش باعث شده ، اگر آخوند باشی مشیت الهی می بینی.
    کدام دیدگاه صحیح است ؟ باید هرکدام از این ها بودن را کنار بگذاری و فقط جای کسی باشی تا درکش کنی. تا زمانی که با معیار های خودت اتفاقات را می سنجی توقع نداشته باش کسی را واقعا درک کنی.
    اگر فکر می کنی زیادی خوبی ، پس این خوبی را در حق دیگران بکن و درکشان نکن.

Comments are closed.