فرار از خواب و اشتیاق به یادگیری

همیشه با خودم فکر می کردم مثلا 30 ساله که شدم دیگه حوصله یاد گرفتن چیز را نداشته باشم. اما عجیب هست که بیشتر میل به یادگیری دارم البته شاید قدرت یادگیریم کاهش یافته باشه و خودم حس نکنم اما واقعا هر روز برام پر از چیزای جدید هست و البته حسرت های جدید.

البته من خیلی شب ها بیدار بودم و وقت صرف یاد گرفتن یا درست کردن چیزی کردم، اما حس می کنم جدیدا خیلی موثر تر کار می کنم و شاید بهتره گفت هدفمند تر. دیگه خیلی سرگرم چیزایی که نمی خوام نمی شم هر چقدر هم که جذاب به نظر میان و میتونم خودم را روی خط هدف حفظ کنم، فکر کنم این دلیل اصلی موثرتر شدن این روزها برای یادگیری هام هست.

وقتی مثلا در مقابل AWK یا یک زبان پیش پا افتاده مربوط به دهه 80 یا 90 قرار میگیرم که امروزه هنوز کاربرد داره متحیر میشم. چطور من در سال 2018 تازه اصلا اسمش را شنیدم … با این که همه وقتم رو تو این چیزا می چرخیدم! این هست که اگر نام غریبه ای به گوشم بخوره کلی احساس کم سوادی میاد سراغم که البته این روزها تقریبا هر روز با ده ها عبارت و نام جدید آشنا میشم که اصلا جدید نیستن و مثلا برخیش مال 20 سال پیشه و هنوز کاربردی. اینها جدا از تکنولوزی های مدرن و جدیدی هست که هنوز وقت نکردم تو اخبار در خصوصشون بخونم. چه وضع فاجعه باری پیش آمده … دیگه حس غوطه ور بودن در یک اقیانوس بی کران رو ندارم. آدم اصلا حس وجودش را از دست میده وقتی به حجم مطالب قابل فراگیری اون هم فقط در یک شاخه از یک علم فکر می کنه و بعد علوم دیگه و شاخه های اونها رو در نظر میگیره … چرا من شاعر نشدم کار خودم را راحت کنم یا نقاش مثلا 😐 گمان کنم بازم شب ها نمی خوابیدم