پیچیدگی کارها و مشکلات کوچک

داشتن ده ها مشکل کوچک بهتر است یا داشتن یک مشکل بزرگ؟

من معمولا از پس مشکلات بزرگ بهتر بر میام، اما وقتی با تعداد زیادی مشکل کوچک مواجه هستم احساس ناتوانی بیشتری دارم. شاید از دست رفتن تمرکز مهمترین عامل این سر در گمی هست. مشکلاتی که وقتی هر کدومش را به تنهایی بخوام رسیدگی کنم شاید یک روز نشده حل شود اما وقتی این مشکلات سلسله وار باشند و دچار ورابط پیچده با هم دیگر باشند به طوری که زمان حل یکی از آنها به دیگری هم بر بخورم با افت توان حل مشکل روبرو می شوم.

شاید دیگران ترجیح بدهند جای یک مشکل بزرگ با چند مشکل کوچک مواجه باشند. این روزها ده ها مشکل کوچک از همه سمت هجوم آورده است. مشکلات جدید با حساب های بانکی و بحث تراکنش های مالی بین الملل تشدید شده است. از طرف دیگر یکی از شرکت های اسپانیایی که برای دور زدن برخی تحریم های آمریکایی باش کار می کردیم دچار بی نظمی و بدقولی های زیادی شده که حسابی دست ما را در پوست گردو گذاشته است.

از سمت دیگر سرور S20 که یک سرور قدرتمند است دچار اشکال سخت افزاری شده و با وجود تعویض مادربرد مشکلش رفع نشده است. مشتریان نسبتا از این بابت شاکی هستند. اما این همه ماجرا نیست. ریزش مشتریان با توجه به گرانی محصول نهایی و ضرر های حاصل از نوسان ارز، غیبت یکی دو نفر از افرادی که قرار بود برای استخدام در کدباکس از اول مهر حاضر باشند، تعویق افتادن سفر کاریم به قبرس، مشکل ایرانسل با شبکه برخی از سرورها در فرانسه، فاصله زیاد پرسنل جدید با ایده آل مد نظر من. اشتباهات زیاد پرسنل و مشکلات ایجاد شده در اثر آن.

اینها بیشتر مشکلات بودند، مسائل حل نشده ای مانند انتقال دفتر کدباکس یا تمدید در همین محل فعلی، بحث زیر ساخت برای پروژه های پیش روی کدباکس در داخل کشور، بحث افزایش حقوق پرسنل، نسخه جدید سامانه های آنلاین کدباکس از جمله کاربری و … و برخی مسائل کوچک دیگر هم هستند.

و اینها همگی تنها در حوزه کاری من بودند. در کنار اینها مسائل و مشکلات اطرافیان و خانواده هم هست،بابا، مامان، محمد و مهدی یا حتی گاهی نزدیکان دیگر و برخی دوستان. اگر در انتها وقت شود، مشکلات و مسائل شخصی خودم هم چندان کم نیستند، اما فعلا الویت من موارد بالا هست نه مسائل خودم.

هر چند بین همه مواردی که فهرست کردم هیچ اثری از یک مشکل یا مسئله بزرگ نیست، اما وقتی تعداد این مسائل زیاد شده واقعا بازدهی من کم شده است.

و من را پناهی نیست از این هجوم… مگر به شعر و ساز