ساز ناکوک روزگار یا گوش ناکوک ما

قدیم تر ها وقتی در خصوص برخی مسائل می خواستم فکر کنم برای خودم یک سری شرایط محیا می کردم. اتاق خلوت، آب خنک بخورم نمی دونم نور تنظیم باشه و … . بعد از کلی فکر و رویا و محاسبه تهش یک تصمیم می گرفتم که وقتی تصمیم خودم را شرح می دادم همه قبول می کردن و به نظرشون خیلی سنجیده و منطقی می آمد. بعد اجراش که می کردیم نتیجه نمی دادف ناچار می شدیم وسط کار خیلی ضربتی تغییرش بدیم D:

اما جدیدا تصمیم گیری های من پخته تر شده، نه نور تنظیم می کنم نه خیلی تمرکز می کنم، on the fly پروسس ها انجام میشن و تصمیم تولید میشه، به هر کس می گم، کمی با خودش کلنجار میره و در نهایت میگه به نظرم اشتباه می کنی ! …

اما وقتی تصمیم را با همت و گاهی اصرار خودم به اجرا میزارم شاهد این هستم که کاملا تصمیم من درست بوده و نتیجه کار خیلی هم خوب از آب در میاد بدون اینکه نیاز باشه بین کار تغییرش بدیم. راستش من به یک مهارت جدید در تصمیم گیری دست پیدا کردم. چیزی که اکثرا ازش بی بهره هستیم به همین دلیله که اساسا وقتی تصمیم میگیرم برای اکثر افراد و اطرافیان درکش سخت هست و با کلی تفکر آخرش میگن اشتباه هست !

این هم در مسائل کاری بوده هم مسائل شخصی خودم. اما در خصوص برخی مسائل هنوز تصمیم گرفتن با متد قبل را دنبال می کنم. نمی دونم چرا این مهارتی که گفتم برای این مسائل موثر نیست. معمولا وقتی پای خودم در میان کاری نیست تصمیم گیری خیلی برام سخت هست. انگار این مدل تصمیم مبتنی بر شناختی که از خودم دارم هست بیشتر و برای دیگران موثر نیست و باز ناچارم کل محاسبات و رویا پردازی ها در شرایط خاص رو انجام بدم براشون تا بتونم تصمیم بگیرم. و گمان کنم اصلا هم خوب در نیاد نتیجه و هر چند وقتی میشنون بگن به به چقدر همه ابعاد سنجیده شده اما در عمل مجبور بشن تغییرش بدن D:

برای همین تصمیم گرفتم از این پس زحمت خودم را کم کنم. در مسائلی که خودم دخیل هستم که تصمیم گیری با متد on the fly را دنبال می کنم. اما برای مسائلی که خودم دخالتی درش نداشته باشم اساسا تصمیم گیری نکنم و مشاوره هم ندم واگذار کنم به خودشون بره … یا گند میزنن چوبش را می خورن یا تصمیم درست می گیرن حالش را می برن … من چرا بیخود وقت تلف کنم P: