پیش از یک انقلاب

یک انقلاب بزرگ در راه است. من خوب میدونم قبل از هر اتفاق بزرگی اوضاع چطور هست. این تغییر بزرگی هست که سال ها براش زحمت کشیدم. موانع زیادی سر راهم بود اما یکی یکی برداشته شد. تنبلی زیاد داشتم گاهی هم پر تلاش بودم. اما همیشه بهش فکر کردم. اونقدر زیاد که نزدیک شدنش را خوب حس می کنم. آدمهای زیادی به من کمک نکردند اما بیشتر آدمها کارشکن بودند یا دردسر تا همراه و رفیق. رفقا در دنیا کم بودند و من به ایشان کم لطف.

اگر دوستان خودم را بشمارم از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند و اگر آنها که دستی از من گرفتند را بشمارم از بندهای یک انگشت هم کمتر. بار سنگین برخی حقایق را به تنهایی حمل کردم چون نفهمیدن ها برایم قابل تحمل تر بود تا ترسیدن هایشان. چقدر ترس های الکی از بازی های همیشگی. مثل بالا و پایین پریدن برای جلو رفتن. گاهی دیوانه که می شوم بهتر می فهمم همه آنچه را که با عقل نمی فهمم. از این بی محبتی ها و قدر نشناسی ها که در خودم هست چندان دلگیر و خجل نیستم. یادم نیست تصمیم گرفتم که اینطور باشم یا بی خبر اینطور شده ام. فکر کنم قبلا آدم خوش اخلاق تری بودم و بیشتر حواسم جمع بود دیگران را ناراحت نکنم.

فروپاشی هر نظمی ترسناک است، خصوصا نظم هایی که از آن سر در نیاریم. مثل این است که دستگاهی که ندانیم چطور کار می کند را باز کنیم و یکدفعه فنری از جایی که ندانیم در برود و گم بشود. نه فنر باشد نه بدانیم اصلا از کجا در امده و چه چیزی در اون نظمی که برش آگاهی نداریم بر هم خواهد خورد. ترسناک تر از این نداریم. مردم نگران چیزهای پوچی هستند که وقتی بفهمند حتما هم دیوانه می شوند. فکر کنم دنیای ما بیش از هر چیز این روزها کمبود دیوانه دارد.

م ف ع آ ه ا چ ک ق ن . . و کمی رمزهای میان خودمان اگر یاد بگیری..

2 thoughts on “پیش از یک انقلاب”

  1. مشتری

    چقدر پستت انرژی منفی داره. دلیل کم شدن محبتتون و کم توجهیتون همین انرژی متفی و دور بودنتون از خداست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>


7 + 2 =