وقتی کسی محرم راز نیست

یک وقت خیالات بزرگ به سرم زده بود، کارهای عجیب و غریب کردم. نتایج جالبی هم گرفتم. اما مثل یک راز حفظش کردم افسوس که هر سخن را جایی هست و برخی سخنان را هیچ جایی نیست. سالها گذشته اما هیچ کسی را محرم این دست سخنان ندیدم. هر چند وقت یک بار به فردی امید بستم اما یا تو خالی بودند یا سرگرم امور دیگه یا … بیشتر آدمها تو خالی هستند. مثل بادکنک ها … بدن هستند و احتمالا پر از هیچ.

برخی روزها به اندازه چند هفته پیر میشم. بهتر بود از ابتدا به خودم سخت گیر تر می بودم که دچار این وضع نباشم. واقعا که انسان در هر شرایطی هست خودش به سر خودش می آورد. این که کسی چیزی از حرف های من زیاد بفهمد یا نفهمد یا مثلا دیوانه خطاب کنند آدم را خیلی اهمیت نداره، بحث اونها که نمی فهمند نیست. مشکل فهمیده هایی هستند که شنونده نیستند. حالا یا حوصله شنیدن ندارن یا حوصله گفتن ندارند یا میلشان به حرف هایی دیگر است.

از این حرف ها خودم هم خسته هستم، اما جستجو عادت همیشگی ما انسان ها است هر چند عاقب قراره بفهمیم تکیه گاهی در کار نیست جز آن که خودمان باشیم.
تصمیم گرفتم بیشتر بخوابم و کمتر بیدار باشم اگر بتونم خودم را راضی کنم. اینطور در امنیت بیشتری به سر خواهم برد. موفقیت بازی کافیه وقت باختن هستن.

One thought on “وقتی کسی محرم راز نیست”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>


1 + 4 =