درک یا مدرک؟

چقدر سخت هست وقتی میدونیم کسی قدرت درک چیزی را نداره و ما را ناچار کنه بهش بگیم این مسئله را. اما گاهی چقدر غمناک هست که از نداشتن قدرت درک دیگران غذاب بکشیم.

این روزها متوجه یک مسئله جالب شدم که شاید سالها ازش غافل بودم. اهمیت مدرک تحصیلی در نظر خیلی از تحصیل کردگان که خودشان هم می دانند چیزی بارشان نیست طور دیگری هست. نه اینکه خیلی تو فکر پز دادن باش باشند اما الان متوجه میشم کجا ها چه کسانی روی اسم من خط کشیدند یا من را قلم گرفتند درست زمانی که فهمیدند مثلا من مهندس نیستم یا لیسانس ندارم یا اونها که سرنوشت اخراج من رو فهمیدند که دیگه بدتر …

با وجود اینکه برخی از اونها معترف بودند که اساتید دانشگاهشون در سطح علمی من نیست اما وقتی حرف به اینجا رسیده جنس نگاهشون شبیه نگاه به یک بیسواد و تحصیل نکرده و دانشگاه نرفته بوده…… و خیلی راحت روی من خط کشیدند.

این که دیگران چقدر در زندگی ما مهم هستند یا چه نقشی دارند خودش یک داستان مفصل است. اما این که افرادی که برای ما مهم هستند به ما چطور نگاه می کنند یک بحث دیگر. حداقل 3 نفر رو میشناسم که سر این جریان دقیقا از من نا امید شده اند و شاید اگر این مسئله نبود هرگز شاهد سرد شدن روابط مابین خودمان نبودم.

البته نداشتن مدرک تحصیلی تنها نقطه تاریک و ضعف من نیست. اما به نظر میرسه برای اون جنس آدمهایی که من براشون ارزش قائل هستم این شده پاشنه آشیل من. بدون هیچ حرفی بدون آنکه هیچ وقت به زبان بیاد اما همیشه با یک مرور ساده مسائل متوجه شدم دلیل دلخوری هاشون، دلیل دوری هاشون و گاه دلیل کینه ورزی هاشون چیزی نبوده جز این مسئله و حس بدی که بهش داشتند.

من هرگز از آدمی متنفر نبودم اما واقعا کسانی که در حق من و امثال من آنچان ظلمی روا داشتند مستحق مجازات هستند. نه فقط برای خنک شدن دل خودم که چه بی نصیب کردند دیگران را از امثال من که مردم گوش سخن از جان ندارند با چشمشان گوش می کنند و با گوششان تصویر می کنند.

در کمال غرور و خودستایی باید بگم، حیف از من. حیف از امثال منی که آمدند و رفتند و حیف از امثال منی که در آینده پا میان این جماعت بزارند.

اما گاهی هم روحیه می گیرم که این نفهمیدم هرچه فلاکت هست برای ایشان عجب نعمتی هستی برای من و باز تکرار و تکرار خواهد شد این قصه تکراری امثال من و آدمها.

راستش من بیشتر از این خوشی موقت احساس شرمندگی دارم بابت این نفهمیدن ها. عذر تقصیر نمیارم بابت اشتباهات خودم که مقصر خودم بودم همیشه و بهانه ها که ردیف کردم مثل همین نفهمی ها. باید به خودم بیش از پیش سخت بگیرم.

3 thoughts on “درک یا مدرک؟”

  1. همیشه همراه

    سلام عزیزم. از شما بعیده که از این انسان های کوته فکر خرده به دلت بگیری. بارها و بارها بهت ثابت شده که سواد و علم تو از اساتیدی که در رشته آی تی و شبکه و نرم افزار در دانشگاه با مدرک حداقل فوق لیسانس، دارند تدریس میکنند بیشتره‌.
    حداقل من این تفاوت را در تو و اساتید خودم قبلاً دیدم‌.
    از شما که همیشه در کنارت احساس بی سوادی میکنم بعیده که چنین رفتارهایی برات مهم باشه.
    خیلی از این افراد به اصطلاح اساتید برتر یک دهم تجربه شما را در کار ندارند و مباحث را در حد تئوری می دونند.
    مطمئنم آینده ای خیلییی درخشان پیش روی کدباکس هست. میلاد ابوعلی بی نظیره به خدااا 👏👏👏👏

  2. همیشه همراه

    یکی از بزرگترین حقایقی که در هر شرایطی صادقه اینه که بدونی همیشه راهی هست و این مربوط میشه به زمانی که به لبه پرتگاه رسیدی و ظرفیتت پر شده چه روحی و چه جسمی‌ و همه چی به نظرت نا امید کننده هست.
    اینجاست که حقیقت برای ما مهم میشه‌ میدونی چرا؟🤔
    چون این لحظه وقتیه که افکار منفی و انرژی منفی تمام فرصت هارو از بین میبره. این همه چیزیه که ما داریم میبینیم.😐
    وقتی بارها و بارها در کاری شکست خوردی و با مشکل رو به رو شدی تبدیل به یک آدم “سرسخت” میشی و متاااسفانه ذهنت نمیتونه به موارد خوب فکر کنه‌ بلکه برعکس مدام تراژدی و بدبختی را یادت میاره‌ و بهت می فهمونه که این واقعیته و برای همیشه همین طوره.برای همینه که خیلی ها توی گذشته دنبال خودشون میگردن.
    شنیدی میگن گاهی یک قدم عقب بردار که یادت باشه این تویی که داری این شرایط را می سازی؟!
    میلاد جان اگر ناامیدی برای اینه که تو انتخاب کردی  که جوانب منفی هر قضیه را ببینی و این امر باعث شده تو “سرسخت” بشی و همچنین نا امید.
    به خصوصیات مثبت هر چیز و هر کس فکر کن… باور کن توجه به نقاط مثبت باعث میشه اون نقاط منفی محو بشن.
    بارها گفتم بهت “سرسخت ” بودن هنر نیست فقط و فقط عذاب به خودت هست‌.

  3. حسین

    خب طبیعی هست کسی که مدرک گرفته یه بخل و کینه ای نسبت به بی مدرک ها داشته باشه. اون وقت و هزینه صرف کرده تا مدرک گرفته و براش قابل قبول نیست یکی که وقت و هزینه ی کمتری پرداخت کرده با اون هم تراز باشه.
    کشتی تایتانیک هم سه چهار طبقه داشت. یکی برای کارگران ، یکی برای افراد عادی و یک برای اشرافی ها و … فرض کن در بالاترین و بهترین طبقه جایی رزرو کردی با قیمت گزاف و حالا فرض کن وسط های راه اعلام کنند محدودیت تردد به طبقات برای عموم برداشته شده. چه حسی بهت دست میده ؟ شاید برای شخصی مثل تو فرقی نکنه اما برای من قابل قبول نیست.

Comments are closed.