کسی ذره ای به من نداده از آنچه من به همه هر روز می دهم …

راستش قصد داشتم یک شعر بنویسم اما فکر کردم شاید در کلام بهتر بشود اصل مطلب را تاباند و پنهان کرد. چه کسی قراره بفهمد؟ هیچ کس جز خودم. پس زحمت کشف رمز به خودتون ندهید.

امشب مهتاب خیلی خوبی داشت شیراز، کلا دی، ماه در شیراز خیلی بزرگ هست ابعادش و جالب اینجاست که با وجود هوای نسبتا ابری اما ماه امشب مدام از بین ابرها پدیدار می شد. ابرها نوید بهار میدادند. اما بهار ما از آن فروردین که وعده کردند و برفت دیگه جای ذوقی نداره… شاید پاییز پشت پاییز بیاد مناسب تر باشه. شاید بعد از دو پاییز یک بهار باشه بهتر به دل بشینه.

واقعیت حوصله حرف زدن که ندارم حوصله نوشتن یا شعر گفتن هم حتی ندارم … فکر می کنم دیگه وقتش به پر حرف بودنم پایان بدم…