بازنشستگی کمی زودتر از موعد

گمان من این بود که مثلا در 40 سالگی به وضعیتی برسم که دیگه واقعا نخوام برای پول کار کنم و به همه رویاهای خودم دست یافته باشم و صرفا از سر ذوق و بیشتر هدفمند کار کنم.

مدتی پیش حس می کردم شاید تا 50 سالگی هم مقدور نباشه و مثلا از برنامه عقب هستم اما واقعیت اینه که من همین الان هم تو این وضعیت هستم. می تونم با جرات بگم دیگه برای این دنیا رویایی ندارم. به آنچه می خواستم دست پیدا کردم، البته شاید آرزوهای من خیلی کوچک بودند که اینقدر زود به همش رسیدم.

شاید واقعا باید کم کم فکر جمع و جور کردن دست و بال خودم باشم برای رفتن. دلیل زیادی برای ماندن نیست. همه چیز در مسیر خوبی قرار داره و میشه گفت بدون من هم همه چیز اونطور که می خوام پیش خواهد رفت و دیگران به قدر عرضه خودشان بهره مند خواهند شد از فواید زحماتی که من در این سال ها کشیدم.

کاشک انسان ها بلد باشند اگر دوست ندارند کاری کنند خیلی رک بیانش کنند یا اگر از ارتباط با کسی ناراضی هستند خیلی راحت بیانش کنند. این کار شاید در نگاه اول موجب دلخوری طرف شود اما اگر کمی پخته تر بهش نگاه کنیم این کار صحیح تر است.

به نظر من انسان یا خوشش میاد با کسی در ارتباط باشد یا خوشش نمیاد، چیزی بین این دو حالت نمی تونم قائل باشم و به نظرم اگر کسی حالتی بین این دو قائل شد حتما ریاکار هست. چون فقط افراد سو استفاده گر ممکنه بر اساس منافع ریاکارانه در حالی که میلی به ارتباط با فرد دیگه ندارند ارتباط خودشان را با وی حفظ کنند.

اطراف من آدمهای خوب زیادی هستند خوش بختانه، همیشه با دیدن استاتوس ها یا حتی حال افراد در دنیای واقعی تعجب می کردم اینها دقیقا از چی اینقدر گلایه مند و دلخور هستند. به اطراف هر کس نگاه می کنم آدمهای خوب زیادی را می بینم. چرا توجه ما معطوف آدمهایی که ما را آزرده می کنند می شود.

با وجود اینکه دنبال بازنشستگی زودرس هستم معناش چندان موفقیت نیست پیش خودم. افسوس های زیادی از گذشته دارم، شاید اصلا اینکه اینقدر زود خسته شدم و میخوام بکشم کنار هم ریشه در همین افسوس ها داره و اگر این پشیمانی ها همراه من نبود روی همون برنامه های قبل جلو برفتم.

دیدن انسان هایی که ریاکار هستند برای من نه حرص دهنده نه عصبی کنند بلکه در اثر تکرار خسته کننده شده است. شایدم واقعا من پیر شده باشم.

بی ذوقی من برای اطرافیان هم خطرناک است. بهتره قبل از آسیب به دیگران زودتر بیوفتم تو مسیر خودم و برم. چقدر ساده بود بنده خدایی که گمان می کرد این سایت برای اون راه افتاده و مثلا من مشغول نوشتن برای ظاهر سازی هستم.. ظاهری که این همه سال حفظ بشه عین باطن است!