مرگ آخرین قافیه

شعری گغتم که فراموشم شده و دیگه جای نوشتن نداره اما چیزی که برام هنوز باقی مانده ازش همین هست که مرگ درست مثل قافیه آخر هر بیت شاید یک پایان اما به نوعی تمام وزن بهش وابستگی داره…

قصد ندارم خیلی سخت بگیرم اما به نظرم جای افسوس خوردن زیادی وجود داره برای اکثر آدمها، حتی یکی مثل خودم که شاید خیلی کم از مسیر خارج شده باز جای افسوس زیادی وجود داره، کلا ذات دنیا به این شکل است که آدم هر چه به گذشته نگاه می کنه مدام جای افسوس براش هست.

نمی دونم چطور برخی با دیدن این واقعیت انرژی مضاعف می گیرند، اما من که وقتی بهش فکر می کنم با خودم میگم خوب اگر قراره بعدا افسوس الان را بخورم هر جور هم که گذشته باشه باز من قراره بعدا افسوسش را بخورم دیگه تلاش و زحمت برای چی ! شاید هم من زیادی واقع گرا هستم. اونقدر زیاد که اکثریت خوششان نیاد.

به قول حافظ بهتر نیست بشینیم یک گوشه ای و به عاشقی خودمان بپردازیم جایی این مشغولیاتی که بعدا مدام قراره بابتش افسوس بخوریم؟ من غیر از افسوس گذشته افسوس آینده هم جلو جلو می خورم … البته خوب اینو فقط خودم میدونم چرا … یاد آینده بخیر …

دارم قدم هایی بر می دارم با هدف چند سرمایه گذاری متفاوت، اینطور شاید زمان خودم را باز بتونم سرگرم چیزی باشم و کمتر فکرای راون پریشانانه کنم. قصد دارم تعدادی سرور از دبی وارد کنم. اقداماتی برای خدمات نوین در زمینه کاری خودمان تو ایران ایجاد کنم.