مشکلات کسب و کار

هر سال این وقت مالیات و بیمه و اینها که می رسد هم تلوزیون کلی برنامه مربوط پخش می کند هم کلی آدم نامربوط به محل کار ملت مراجعه می کنند که بهشون یاد داده شده هیچ حرف منطق و زبان حسابی را نپذیرند. شاید حق دارند از بس سرشان کلاه گذاشته شده است شاید هم …

به هر حال گرفتاری های زیادی درست می کنند، ماه پیش گرفتار شهرداری و حالا بیمه و لابد بعدش مالیات و اصناف خواهیم شد. مثل سال گذشته که البته نتیجه نداشت و 12 میلیون تومان بی زبان به نرخ 2 سال پیش دست صاایران گرفتار ماند که ماند و ما بیهوده کلی بابت بالا و پایین شدن ها از راه پله ها کمر درد گرفتیم.

امسال البته اوضاع بهتر است بلد شدیم چه ساعتی از راه پله ها برویم که خلوت تر باشد. اما اصل ماجرا تفاوتی نداره و فقط انگیزه های کاری ما کم شد، حسابی سرخورده و متاسف از اینکه کاشک اصلا کار نکنیم راحت تر هستم اینطور. این چهار نفر هم که آوردم سر کار برن رد زندگی خودشان شاید موفق تر باشند.

این می شود که تهش هر کسی به جایی نمی رسد و هر ناکسی به جایی. بعد مشکل از ساختار حکومت و سازمان هاست یا از مردم ؟ تفاوتی هم نداره در حقیقت. موضوع این هست که راه حلی برای مشکل نیست، تفاوت زیادی نداره ریشه اش کجاست.

از اون بدتر این که از اکثر کسانی که سعی در پرورش اونها داشتم به معنای کلمه نا امید شدم. متاسفانه تلاش و همت، جدیت و تعهد در بین اکثر افراد نایاب شده است. البته من عادت دارم روی پای خودم بدون تکیه کردن به کسی بایستم اما بالاخره برخی کارهای بزرگ هست که نمیشه یک نفره انجامش داد. من این واقعیت را می دونم و نمی خوام خیلی متوهم باشم و بگم نه خودم یک نفره انجامش می دم. اما به نظرم آبی هم از این افراد گرم نمی شود.

التبه من تمام سرمایه ام را روی اونها نگذاشتم و همزمان روی خودم هم خیلی کار کردم. اما اگر تلاشم برای اونها هم به ثمر می نشست حداقل کمی جبران خسارت وارده از طرف سازمان ها و وضع نابسمان اقتصاد می شد. مثل آن شده که در خشکسالی با هزار زحمت درختی به بار آورده ایم که هیچ میوه ای هم نمی خواهد بدهد.