افزایش فشار

از همه سمت شاهد افزایش فشار هستم. شرایط کاری، شخصی یا حتی خانوادگی با وجود اینکه هیچ مشکل خاصی را شامل نمیشه اما فشار عجیبی بر روی من ایجاد نموده است.

افزایش تحریم های ایران، سخت گیری های اخیر برخی طرف های کار خارجی خصوصا این فرانسوی ها خساراتی به کار وارد کرده و بیش از این خسارات ریسک کار را بالا برده و بیم خسارات جبران ناپذیری را دارم. در تلاش برای رفعش هستم اما مدام به این فکر می کنم که حتی در بهترین حالت اگر بدون خسارت جدیدی رفع شد، چقدر پایدار هست و چند وقت دیگه دوباره همین آش همین کاسه خواهد بود.

مشکلات داخلی برای کسب و کارها بر خلاف دروغ پردازی های دولت هم که از شمارش خارج، از شهرداری حالا بیمه ای که با وقاحت تمام صرفا در تلاش هست یک پولی به جیب بزنه از ما. بازرسی که خودش را به نفهمی می زنه تا بتونه نفرات زیادی را به عنوان نیروی کار یک کارگاه ثبت کنه و مثلا شاید بابت این رفتار در آینده ارتقا شغلی در سازمانش پیدا کند. سازمان هایی که مجوز ها را انحصاری کرده اند و می گویند ظرفیت شهر یا استان برای صدور مجوز پر شده اما هر روز دیگرانی مجوزهای جدید در دست حاضر در بازار کار هستند. اما برای ما ظرفیت همچنان پر هست. تبلیغات تلوزیونی که سازمانی نباید مانع کسب و کار شود و برنامه ها و سخنرانی هایی که کاشک نبودند چون الان صرفا نمکی بر زخم امثال من هستند. حداقل ادعا نکنند تا آدم با شرایط بهتر کنار بیاد.

شرایط نابسامان ارز و اقتصاد و سیاست و تنش با کوچک ترین و بزرگترین کشورها در جهان و چه و چه به ما چه! ما به قدر بی ثباتی های خرد هم که بخواهیم آزرده بشیم کم میاریم.

و تیر ماهی که اینطور رفت و مردادی که شروع شد، افرادی که بیهوده بهشون امید دارم، روزهایی پر از بی معرفتی، بی وفایی، بی مهری. بی خردی یا بی خبری و قطعا بی خودی. از سختی های پیدا و پنهانی که متحمل هستم تا از این پیچ طولانی عبور کنم، فقط یک قدم تا خروج هست و یک قدمی که آگاهانه هنوز بر نداشتم.