از دست رفته ها

هدف های از دست رفته یا همان شکست ها به سادگی فراموش شدنی نیست. خصوصا هر چه بیشتر برای به دست آوردن آنها تلاش کرده باشیم فراموش کردن آنها سخت تر می شود. پذیرش شکست دشوار تر می شود.

سال 1398 برای من پر بود از هدف هایی که قلم گرفته شدند. از همان روزهای نخست سال شروع شد قلم گرفتن هدف های مختلف. گاهی خودخواسته بوده اما به هر حال از سر ناچاری یا آینده نگری. اوضاع از شهریور ماه دیگه بدتر هم شد تا اونجا که رسید به کدباکس و طرح 15 ساله ای که داشتم تقریبا در میانه راه داره شکست را تجربه می کنه و ممکن به طور کامل نابود شود.

آن هم درست در بهترین شرایطی که این کسب و کار دارد. چشمام از بی خوابی درد هست، مدت ها بود این نوع درد چشم را از یاد برده بودم. متاسفانه دچار مشکلاتی شدم که شدیدا درگیری فکری برام ایجاد کرده است.

در عجب هستم که جدیدا چقدر احساس بی سوادی بر من چیره شده به طوری که در هر سایتی سرک می شم با کلی مطلب جدید که بلد نیستم روبرو می شوم. نمی دانم سطح دیگران اینقدر رفته بالا یا من نوع نگاهم عوض شده و قبلا توهم بلد بودن داشتم شاید.

هر چه بیشتر مطالعه می کنم کار سخت تر میشود. لیست لغات و عبارت ها بیشتر می شود. لیست تکنولوژی های جدیدی که اصلا اسمشان هم نشنیده بودم اما باید بلد باشم و اصلا گویی برای دیگران امری پیش پا افتاده است زیادتر می شود. اصلا دیگران کی وقت کردند این همه چیز را یاد بگیرند؟

از میان همه هدف های خط خورده یکی جان سالم به در برده، آن یکی را باید سخت چسبید تا از دست نرود که امید به آن بسته شده است.