قدر دوست

دلتنگ دوستی شدم. قدر دوست خوب ندانستم و افسوس بی فایده است.

هیچ وقت قدر ندانستم آنچه را که در اختیار داشتم و جز حسرت عاقبتی نصیبم نشد، قصد ندارم خیلی به خودم سخت بگیرم اما فکر می کنم در کار و زندگی و دوستی یا حتی برای عاشقی انسان وقت شناسی نبودم.

البته اگر ملولم فقط از این نیست، اما از میان این همه دوست ارزش دیگری دارد. بی دوست احساس غربت به آدم دست می دهد گاهی، سرهایی که تکان می خورد اما کجا فهمی کنند، جز عذاب نیستند.

چنان غمگینم که دگر ساز هم به دست نگیرم، اگر جانب احتیاط رها کنیم شایسته تر که بگیم کار جهان به انصاف نیست و هر چه منصفانه تر بنگریم بیشتر ظلمش نمایان. اما خوب شیخ فرموده خطا بر قلم صنع نرفت ما حالا بیایم اشکال تراشی کنیم؟

لبخند دوست باشد تحمل این همه انصاف جهان از ما.