Tag Archives: امید

عمر است که رفت

هزار رهنمودم کرد خواجه اما به راز برقصد دل سودازده ام با کدامین ساز به فالم هر بامداد این پند نیک داد که یار در طلب جان است، شاهدش عشوه و ناز ز دام خال روی یار رهایی چه جوییم که ققنوس را به سر نیست سوادی پرواز آن طبیب که دیوانه شمرد چون ما …

ادامه مطلب عمر است که رفت »

یک شب آخر دیگر …

شب آخر باز شعری آغاز، خدا شود آیا که شوند جدا این دو جدا بلند است فریاد عاشقان، ز حسرت آن چنان که در گوش یکدیگرشان کجا آخر رسد صدا رسد تا ملکوت فریادی که مرکبش سکوت مشغول هم به تماشا چنان که همان مبتدا فراوان چو هر شب گله هایم ز تو امشب گشاده …

ادامه مطلب یک شب آخر دیگر … »

از سختی ها تا سختی ها

واقعا فرصت زندگی کجاست؟ از فاصله پایان یک سختی تا شروع سختی بعد … یا همان دوران سخت هم جزو زندگی ما هست؟ گاه گفتن برخی حرف ها آنقدر سخت هست که حتی بعد از گفتنش هم هنوز احساس سخت بودن بیانش آدم را رها نمی کند. یک جوری هست گفتن این حرف ها هر …

ادامه مطلب از سختی ها تا سختی ها »

اثر زمان در ارزش

دیشب فیلم Lion که مدتها آننوسش را دیده بودم و دوست داشتم ببینم دیدم. تقریبا از پایان فیلم و کل امروز من را به فکر فرو برد. واقعا چقدر خوش ساخت بود فیلم و چقدر ظریف تناقض ها رو به نمایش گذاشته بود. فضا سازی فیلم لازم بود اما به نظر من 15 دقیقه میانی …

ادامه مطلب اثر زمان در ارزش »

وقتی کسی محرم راز نیست

یک وقت خیالات بزرگ به سرم زده بود، کارهای عجیب و غریب کردم. نتایج جالبی هم گرفتم. اما مثل یک راز حفظش کردم افسوس که هر سخن را جایی هست و برخی سخنان را هیچ جایی نیست. سالها گذشته اما هیچ کسی را محرم این دست سخنان ندیدم. هر چند وقت یک بار به فردی …

ادامه مطلب وقتی کسی محرم راز نیست »

حقیقت را ببین

حالیا شاید که وقت وصال رسیده راست گفتند، پایان شب سیه سپیده به خلوت خویش هر دم که فرو شدی یادآری که دلت مزه عشق را چشیده مصلحت آنکه دل به دریا فکنی در این کار مگذار اختیار به عقلی که به خود ترسیده هدهد و طوطی مجوی به بام خویش غافل شوی همین زاغک …

ادامه مطلب حقیقت را ببین »

دلتنگ تر از همیشه اما شاداب

چقدر وقت بود شعر نگفته بودم، فکر کنم پاییز امسال به اندازه کل 5 سال گذشته شعر گفتم. چقدر وقت بود این حالت از من دور شده بود. بعد از مدت ها واقعا مدت ها احساس شادابی دارم در اوج نیاز و خواهش. احساس شاداب بودن آزاد بودن و رها بودن. چقدر خوب که دوباره …

ادامه مطلب دلتنگ تر از همیشه اما شاداب »

امید را باور دارم

گاهی انسان آرزوی بازگشت به گذشته خود را دارد. اما اکثر انسان ها معتقدا امکانش نیست. اما من باور دارم که فرصت بازگشت وجود دارد. همین لحظه حاضر شاید آرزوی برآورده شدن بازگشت ما به این لحظه بوده باشد! این باور اهمیت لحظه حاضر را دو چندان می کند. شاید که من آرزوی بازگشت به …

ادامه مطلب امید را باور دارم »