Tag Archives: شعر

یادی از استاد لطفی

این تک نوازی زیبای مرحوم استاد لطفی این روزها همدم من هست.     اما امشب یاد اون ساز و آوازش افتاد که می خواند… خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود …

ادامه مطلب یادی از استاد لطفی »

نوروز در پادگان

دی گذشت و روز نو آمده ز راه شوق جماعت و سبزه باشد گواه باز من چون هر سال امیدی دارم سال به سالم شده چون ماه به ماه خلوت عیدانه امسال چه خموش و رند گریبانم گرفت به شهر خویش ناگاه سالی بگذشت و باز از ما نگذشت آخر من کی خواهد شود با …

ادامه مطلب نوروز در پادگان »

ظهور چه نزدیک است . . .

ما از دام انکار خارج و به بحر انتظار فتاده دیر زمانی است که سه چشم به آفتاب نهاده ظهور این چنین نزدیک و ما این چنین دور این همه فاصله میان این ما و این نور منکران به ز خستگان که ره ببهوده نمی پویند زنده باد آنان که نشان ظهور هر دم می …

ادامه مطلب ظهور چه نزدیک است . . . »

خود من

گاه کند هستم، آن چنان که از خود عقب می مانم، گاه تند هستم، ز خود پیش روم،خود ز خود بازمانم این خود من، سر سازش ندارد با آن خود من انگار فاصله اندکی بیش نیست، بین خودم تا خودم اما نه این خود، آن را یافته و نه آن خود، این را این خود …

ادامه مطلب خود من »